پراگماتیسم و جامعه شناسی

نویسنده: امیل دورکیم

مترجم: علی کریمی بختیاری

ناشر: شرکت سهامی انتشار

سال نشر: 1405

تعداد صفحه: 207

کتاب «پراگماتیسم و جامعه‌شناسی» نوشته‌ی داوید امیل دورکیم در حقیقت یکی از ناشناخته‌ترین و در عین حال فلسفی‌ترین آثار این جامعه‌شناس بزرگ فرانسوی است که مکتوب آخرین درس‌گفتارهای او در سال‌های ۱۹۱۳ و ۱۹۱۴ در دانشگاه سوربن پاریس به شمار می‌رود. دورکیم این مباحث را درست در سال‌های پایانی عمرش و در اوج پختگی فکری ارائه کرد که بعدها بر اساس جزوه‌های دقیق و دست‌نویس دانشجویانش جمع‌آوری و پس از مرگش به چاپ رسید. لحن کتاب برخلاف کارهای میدانی و آماری معروف او مثل «خودکشی»، کاملا نظری و استدلالی است و مثل یک کلاس درس پویا پیش می‌رود. او در این دوران متوجه موج سهمگین فلسفه‌ی پراگماتیسم یا همان عمل‌گرایی آمریکایی به‌ویژه‌ دیدگاه‌های ویلیام جیمز و جان دیویی در فضای علمی فرانسه شده بود و احساس می‌کرد این نگاه جدید که همه‌چیز را به سودمندی‌های دم‌دستی تقلیل می‌دهد، می‌تواند پایه‌های علم مدرن و مفهوم حقیقت را سست کند. او در پاراگراف‌های آغازین این مجموعه درس‌ها، با موشکافی یک محقق خون‌سرد نشان می‌دهد چرا جامعه‌شناسی نباید در برابر این مکتب فلسفی سکوت کند. دورکیم در مواجهه با پراگماتیست‌ها دچار یک چالش دوگانه می‌شود که کلید درک لایه‌های زیرین این کتاب است؛ او از یک طرف با آن‌ها هم‌عقیده است که فلسفه‌های سنتی مانند عقل‌گرایی دکارتی بیش‌ازحد انتزاعی، آسمانی و منجمد هستند و به زندگی واقعی و پویایی هوش انسانی توجهی ندارند، اما از طرف دیگر به‌شدت با ایده اصلی آن‌ها درباره‌ی حقیقت مرزبندی می‌کند. پراگماتیست‌ها شعار می‌دادند حقیقت همان چیزی است که در عمل کار کند، برای فرد مفید باشد و نیازی را برطرف سازد، اما دورکیم این فرمول را یک جور تسلیم‌شدن به فردگرایی افراطی و نوعی نسبی‌گرایی خطرناک می‌دانست که ارزش علم را تا حد یک ابزار مصلحتی پایین می‌آورد. از نظر او حقیقت یک نیروی مستقل، برتر و الزام‌آور دارد که نمی‌توان آن را به‌راحتی با ترازوی منافع شخصی یا تجربیات زودگذر یک فرد متر کرد. او در تمام‌ کتاب تلاش می‌کند این تضاد بزرگ را باز کند و بگوید اگر جیمز و هم‌فکرانش متوجه ریشه‌های عمیق افکار انسان شده‌اند، آدرس را اشتباهی رفته‌اند و به‌جای بررسی ذهن انفرادی، باید به سراغ ساختارهای بزرگ‌تر می‌رفتند. راهکار میانی و خلاقانه‌ای که دورکیم برای حل این بحران فلسفی پیشنهاد می‌دهد، تبدیل حقیقت به یک امر اجتماعی یا همان واژه‌ی کلیدی معروفش یعنی «واقعیت اجتماعی» است. او استدلال می‌کند مفاهیم بنیادی ذهن ما مثل زمان، مکان، علیت، شیوه‌ی طبقه‌بندی جهان و حتی خود مفهوم حقیقت، ابزارهایی نیستند که یک انسان به‌تنهایی در اتاق خلوت خود یا در جریان یک تجربه‌ی فردی محض به آن‌ها رسیده باشد، بلکه این قالب‌های ذهنی در طول قرن‌ها زندگی جمعی، تاریخ، فرهنگ و زبان یک جامعه تراش خورده و شکل گرفته‌اند. او با پیوند‌زدن این بحث به کتاب دیگرش یعنی «صور بنیانی حیات دینی» نشان می‌دهد چطور جامعه از طریق آیین‌ها، نمادها و باورهای مشترک، ذهن ما را سیم‌کشی می‌کند تا جهان را به شکل هماهنگی بفهمیم. اگر حقیقتی برای ما مقدس و محترم است و از آن اطاعت می‌کنیم، به خاطر پشتوانه‌ی جمعی عظیمی است که پشت آن ایستاده، چون بدون این بسترهای فکری مشترک و مفاهیم توافق‌شده، شیرازه‌ی جامعه از هم می‌پاشد و آنودیا یا همان بی‌هنجاری مطلق رخ می‌دهد.