آن دختر

نویسنده: روث ور

مترجم: محدثه احمدی

ناشر: نون

سال نشر: 1403

تعداد صفحه: 384

«آن دختر» نوشته روث ور، رمانی معمایی و روان‌شناختی است که در سال ۲۰۲۲ منتشر شد و خیلی زود جای خود را میان آثار محبوب ژانر تریلر پیدا کرد. این کتاب در ظاهر یک داستان قتل در فضای دانشگاهی است، اما در لایه‌های عمیق‌ترش به موضوعاتی مثل حافظه خطاپذیر، احساس گناه، جذابیت فریبنده شخصیت‌های کاریزماتیک و خشونت پنهان در دوستی‌های به‌ظاهر صمیمی می‌پردازد. روث ور در این رمان از همان ابتدا این پرسش ناآرام‌کننده را پیش می‌کشد که آیا ما واقعا نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی‌مان را می‌شناسیم، یا فقط شیفته تصویری هستیم که از خودشان ساخته‌اند؟ داستان با ساختاری دوپاره روایت می‌شود و مدام میان گذشته و حال در رفت‌وآمد است. در خط زمانی گذشته، هانا جونز را می‌بینیم؛ دختری معمولی از طبقه متوسط که تازه وارد کالج پلهام در دانشگاه آکسفورد شده است. ورود او به این محیط، هم‌زمان ورود به جهانی اشرافی، بسته و پر از رمز و راز است؛ جهانی که در آن ظاهر، موقعیت و اعتمادبه‌نفس نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. در این فضا، هانا با هم‌اتاقی‌اش اپریل کوتس-کلایودن آشنا می‌شود؛ دختری زیبا، باهوش، ثروتمند و به‌شدت جذاب که به‌سادگی مرکز توجه همه قرار می‌گیرد. اپریل از آن شخصیت‌هایی است که هم تحسین‌برانگیز است و هم ناآرام‌کننده. او می‌تواند سخاوتمند، پرانرژی و اغواگر باشد، اما هم‌زمان رگه‌هایی از بی‌رحمی، خودمحوری و بازی با احساسات دیگران را هم در خود دارد. اپریل، هانا را به حلقه دوستان خاص خود وارد می‌کند؛ جمعی صمیمی و ممتاز که در فضای نخبه‌گرای آکسفورد شکل گرفته‌اند. اما این دوستی‌های پرزرق‌وبرق خیلی زود رنگ تیره‌تری به خود می‌گیرند. در پایان سال اول، اپریل در اتاقش به قتل می‌رسد و شهادت هانا در شناسایی یک مظنون، یعنی سرایدار منزوی کالج، نقشی مهم در محکومیت او ایفا می‌کند. همین واقعه، گذشته هانا را برای همیشه تعریف می‌کند. در خط زمانی حال، ده سال از آن ماجرا گذشته است. هانا اکنون در ادینبرو زندگی می‌کند، باردار است و با ویل، یکی از همان دوستان قدیمی و البته دوست‌پسر سابق اپریل، ازدواج کرده است. اما آرامش ظاهری زندگی او زمانی فرو می‌ریزد که خبر می‌رسد مرد محکوم‌شده در زندان مرده و تا آخرین لحظه بر بی‌گناهی خود تأکید داشته است. از اینجا به بعد، کتاب از یک داستان قتل قدیمی به روایتی درباره فروریختن یقین تبدیل می‌شود. هانا ناچار می‌شود دوباره به خاطراتش برگردد، جزئیات را زیر سوال ببرد و این احتمال را جدی بگیرد که شاید قاتل واقعی تمام این سال‌ها در نزدیکی او بوده است. یکی از مهم‌ترین نقاط قوت رمان، فضاسازی آن است. آکسفورد در این کتاب فقط یک پس‌زمینه نیست، بلکه حضوری زنده و موثر دارد؛ با راهروهای سنگی، سنت‌های قدیمی، اتاق‌های ساکت، شام‌های رسمی و حس دائمی فاصله طبقاتی. این فضا به‌خوبی با حال‌وهوای موسوم به آکادمیای تاریک جور درمی‌آید و به داستان نوعی جذابیت وهم‌آلود می‌دهد. از سوی دیگر، شخصیت اپریل بسیار خوب از کار درآمده است، چون برخلاف کلیشه قربانی معصوم، هم دوست‌داشتنی است و هم آزاردهنده. خواننده هم مجذوب او می‌شود و هم از او فاصله می‌گیرد. البته رمان بی‌نقص نیست. در میانه داستان، به‌ویژه در بخش‌های مربوط به زمان حال، ریتم کمی کند می‌شود و تردیدها و نشخوارهای ذهنی هانا گاهی بیش از حد تکرار می‌شوند. بعضی تصمیم‌های او نیز ممکن است برای خواننده کاملا قانع‌کننده نباشد. با این همه، «آن دختر» فقط یک معمای سرگرم‌کننده نیست، بلکه روایتی درباره بهای حقیقت است؛ اینکه گاهی فهمیدن واقعیت، نه رهایی‌بخش، بلکه ویران‌کننده است. روث ور در این کتاب نشان می‌دهد که خطرناک‌ترین آدم‌ها همیشه کسانی نیستند که از آن‌ها می‌ترسیم، بلکه گاهی همان‌هایی هستند که روزی دوستشان داشته‌ایم.