پیغامی برای ابر پنبه‌ای

A Massage for the cotton cloud

۱۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

آسمان پر از ابرهای کوچک و بزرگ بود. همه آن‌ها منتظر فرشته باران بودند. بین ابرها، یک ابر کوچک وجود داشت که با بقیه فرق داشت. ابر کوچک، آبی کم‌رنگ و پنبه‌ای بود، از وقتی به دنیا آمده بود، دلش برای دیدن فرشته باران می‌تپید. فرشته باران آمد، رو به ابرها کرد و گفت: "... هرکدام از شما باید به جایی بروید. وقت باریدن که شد می‌آیم و قلقلکتان می‌دهم". سپس به ترتیب، محل رفتن هریک از ابرها را به آن‌ها گفت، تا این که نوبت به ابر کوچک رسید. او آرزو داشت هرچه زودتر به باران تبدیل شود، اما ماموریت دیگری برای او در نظر گرفته شده بود.

تعداد صفحه
۱۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۴۴۵۸۶۷۵
سال نشر
۱۴۰۳
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.