دیدی گم شدیم!

نویسنده: معصومه یزدانی

ناشر: فنی ایران - نردبان

سال نشر: 1402

تعداد صفحه: 24

شاتو خسته شد. نشست کنار دیوار و گفت: «دیدی گم شدیم، پیدا هم نمی‌شیم؟» و چشم‌هایش اشکی شد. چشم‌های شوتک هم می خواست اشکی بشود، اما شوتک … -هوووووممم… اول یک نفس عمیق کشید و بعد… -اووووممم فکر کرد و فکر کرد و … کتاب را بخوان و ببین اگر تو جای شوتک آتیش پاره بودی چه‌کار می‌کردی؟