داستان خشونت
نویسنده: ادوارد لوئی
مترجم: بهنود فرازمند
ناشر: ایهام
سال نشر: 1402
تعداد صفحه: 166
کتاب «داستان خشونت» اثری تکاندهنده و واقعگرایانه از نویسندهی جوان و برجستهی فرانسوی، ادوارد لوئی است. لویی که پیش از این با رمان «پایان ادی» به شهرتی جهانی دست یافته بود، در این اثر بار دیگر به سراغ خاطرهنویسی داستانی یا «اتوفیکشن» رفته است تا تجربهای هولناک و شخصی را در بستر تحلیلهای جامعهشناختی واکاوی کند. روایت اصلی کتاب بر پایهی حادثهای واقعی بنا شده است که در شب کریسمس سال ۲۰۱۲ برای نویسنده رخ داد. در این شب ادوارد در خیابانهای پاریس با مردی به نام «رضا» آشنا میشود و او را به آپارتمان خود دعوت میکند. اما این ملاقات که در ابتدا دوستانه به نظر میرسید، به سرعت به خشونت، سرقت و تجاوزی مسلحانه ختم میشود. لویی در این کتاب به جای تمرکز صرف بر جنبههای احساسی یا پلیسی ماجرا، تلاش میکند تا ریشههای این خشونت را در ساختارهای وسیعتر اجتماعی، فقر و نژادپرستی جستجو کند و به همین دلیل، اثر او از یک خاطرهی شخصی به یک بیانیهی سیاسی و اجتماعی تبدیل میشود. ساختار روایی کتاب «داستان خشونت» بسیار پیچیده و چندلایه طراحی شده است که نشاندهندهی تسلط نویسنده بر تکنیکهای مدرن داستاننویسی است. بخش بزرگی از داستان از زبان «کلارا»، خواهر ادوارد، روایت میشود که در حال تعریف کردن ماجرای آن شب برای همسرش است. در همین حال، ادوارد پشت در اتاق ایستاده و روایت خواهرش را گوش میدهد و همزمان در ذهن خود، آن را اصلاح یا تکمیل میکند. این شیوهی روایت، فاصلهای میان تجربهی مستقیم تروما و بازگویی آن ایجاد میکند و به خواننده اجازه میدهد تا تفاوت میان واقعیت عریان و آنچه در قالب کلمات بیان میشود را درک کند. کلارا با نگاهی که آمیخته به پیشداوریهای طبقاتی و خانوادگی است داستان را روایت میکند، در حالی که ادوارد در تکگوییهای درونی خود، به دنبال درک انسانیت ضایعشدهی فرد مهاجم (رضا) و شرایطی است که او را به سمت خشونت سوق داده است. این رویکرد دوگانه، کتاب را به فضایی برای تلاقی دیدگاههای مختلف درباره ی اخلاق، عدالت و قضاوت تبدیل کرده است. یکی از جنبههای کلیدی این اثر، نقد صریح و بیپردهی سیستم قضایی و نهادهای درمانی در مواجهه با قربانیان خشونت است. لویی با جزئیاتی مستند و دردناک، نحوهی برخورد پلیس و کادر پزشکی را توصیف میکند که در بسیاری از لحظات، خود به نوعی «خشونت ثانویه» تبدیل میشوند. بازجوییهای بیپایان، نگاههای قضاوتگرانه و بوروکراسی اداری، رنج قربانی را دوچندان میکند. نویسنده به خوبی نشان میدهد که چگونه نژادپرستی ساختاری در سیستم پلیس فرانسه، مسیر پرونده را تغییر میدهد؛ به طوری که مأموران بیش از آنکه به دنبال اجرای عدالت باشند، بر پیشینهی نژادی و مهاجرتی متهم تمرکز میکنند. ادوارد لویی با تأثیرپذیری از اندیشههای جامعهشناسانی چون پییر بوردیو، استدلال میکند که خشونت رضا ریشه در فقر تاریخی و طرد اجتماعی دارد. او معتقد است که برای فهمیدن تاریخ یک خشونت، باید به عقب برگشت و دید که جامعه چگونه با نادیده گرفتن افراد، بستر را برای بروز چنین حوادثی فراهم میکند. «داستان خشونت» اثری است دربارهی قدرت زبان و ضرورت بازپسگیری روایت شخصی. ادوارد در طول کتاب تلاش میکند تا مالکیت داستان خود را از دست سیستم قضایی و حتی از دست خانوادهاش خارج کند. او با نوشتن این رمان، از جایگاه یک قربانی منفعل به یک مشاهدهگر فعال تبدیل میشود که با کلماتش به جنگ فراموشی و تحریف میرود. سبک نوشتاری لویی در این کتاب، گزنده، مستقیم و عاری از تزیینات ادبی بیهوده است که به خوبی با موضوع سنگین آن همخوانی دارد. این اثر که به زبانهای متعددی ترجمه شده و اقتباسهای تئاتری موفقی از آن صورت گرفته است، به عنوان یکی از مهمترین متون ادبی معاصر در بررسی تقاطع جنسیت، طبقه و نژاد شناخته میشود.