پسران فریدون

نویسنده: محسن دامادی

ناشر: کتاب سرای نیک

سال نشر: 1402

تعداد صفحه: 128

فردوسی داستان را پس از سرنگونی ضحاک آغاز می‌کند تا بگوید روزگاری سخت بر مردم ایران گذشت تا مردم با شاهی از نژادی نورانی و پاک، بر زشتی پیروز شوند. شاعر در ابتدای داستان می‌گوید مادر فریدون از این بابت خشنود بود، زیرا انتقام شوهرش گرفته شد. پس از آن، مادر دانست دیگر به مال و دارایی نیاز ندارد، پس آن را به نیازمندان بخشید. به روایت شاهنامه، مردم جشن گرفتند. این جشن مهرگان بود. پس از آن داستان پسران فریدون است. فریدون پس از آزمودن دانش و توانایی پسرانش، از مردان روحانی زمانه و ستاره‌شناسان کمک گرفت تا بگویند در پیشانی و آتیه فرزندان چه می‌بینند. سپس سرزمین پادشاهی را بین آنان تقسیم کرد. پسران بزرگ از کار پدر ناخشنود و نسبت به سهم برادر کوچک خود دچار رشک شدند، تا آنجا که به فکر کشتن او بودند… هنگامی که فریدون از اندیشه‌ٔ پسران آگاه شد، چه باید می کرد؟ چه سرنوشتی در انتظار فرزند دردانه‌ٔ او بود؟ آینده ایران چه می‌شد؟