زبانه های خشم
نویسنده: دیو اگرز
مترجم: زروان بختیار
ناشر: کتاب سرای نیک
سال نشر: 1402
تعداد صفحه: 216
رمان «زبانههای خشم» نوشتهی دیو اگرز نخستین بار در سال ۲۰۱۴ منتشر شد. این اثر رمانی کوتاه اما بهشدت فشرده و تجربی است که در ژانر رمان اجتماعی روانشناختی جای میگیرد و فرم منحصربهفردی دارد. اگرز، که همواره با جسارتهای فرمی و روایتهای متفاوت شناخته میشود، در این کتاب دست به آزمونی ادبی زده که بهطور کامل از قالب گفتوگو ساخته شده است. هیچ توصیف صحنه، مونولوگ درونی یا روایت بیرونی وجود ندارد و همهچیز در برخوردهای مستقیم شخصیتها شکل میگیرد؛ انتخابی که هم جذابیت و هم دشواری خاصی برای خواننده به همراه میآورد. داستان حول محور شخصیتی به نام توماس میگردد، مردی در دههی سی زندگیاش که مرگ دوست نزدیکش دان بان در جریان تیراندازی پلیس او را از درون متلاشی کرده است. او در واکنش به این سرخوردگی و بحران اخلاقی، افرادی از زندگی شخصی و اجتماعی خود را میرباید و در پایگاهی متروکهی ارتش آمریکا در ساحل کالیفرنیا زندانی میکند. گروگانها شامل فضانوردی بازنشسته از ناسا، یک نمایندهی پیشین کنگره، معلمی ابتدایی، مادر خود او، یک افسر پلیس و دیگرانی هستند که هر کدام برای توماس نماد بخشی از شکستها و بیعدالتیهای جامعه محسوب میشوند. هدف توماس نه انتقام کور، بلکه واداشتن این افراد به پاسخگویی است؛ او میخواهد شهادت بشنود، اعتراف بگیرد، و خلأیی را که در زندگیاش احساس میکند با معنا پر کند. اما گفتوگوها بهجای روشن کردن مسیر، بیشتر گرههای جدیدی میافزایند و نشان میدهند حقیقت نه یکپارچه و مطلق، بلکه تکهتکه و متضاد است. فرم صرفا دیالوگی کتاب، تجربهای کمنظیر از بازنمایی تنش و ابهام است. خواننده نه تصویری از محیط دارد و نه توصیفی از حالات درونی شخصیتها؛ همهچیز از خلال صداها و جدلها شکل میگیرد. همین انتخاب باعث میشود شخصیت توماس گاه قهرمان اخلاقی به نظر برسد و گاه فردی روانپریش و ناپایدار. او همزمان همدلیبرانگیز و نگرانکننده است، و این دوگانگی باعث میشود روایت هرگز به سادهسازی تقلیل پیدا نکند. اگرز در این اثر پرسشهای بنیادینی را درباره اقتدار، مسئولیت نهادی، شکست آرمانهای جمعی و سرگشتگی فردی مطرح میکند، بیآنکه پاسخهای قطعی ارائه دهد. از منظر نقاط قوت، باید به جسارت فرمی کتاب اشاره کرد: استفادهی کامل از گفتوگو نهتنها ریسک بزرگی است بلکه در بسیاری از بخشها موفق عمل میکند و شخصیتها را با صداهای متمایز و قابلشناسایی نشان میدهد. همچنین محتوای رمان به مسائل سیاسی و اجتماعی معاصر آمریکا، مانند از دست رفتن اعتماد به نهادها، بیگانگی نسلها و نیاز به پروژههای بزرگ انسانی، میپردازد. با این حال، همین ویژگی میتواند نقطهی ضعف نیز باشد: برای برخی خوانندگان، آدمرباییها و بحثهای طولانی بیش از آنکه طبیعی جلوه کنند، به صحنهآرایی برای انتقال ایدهها شبیهاند. نبود توصیفهای محیطی نیز باعث میشود برخی لحظات فاقد بار عاطفی کافی باشند. در نهایت، این رمان در مرز میان ادبیات سیاسی، فلسفه اخلاق و درام روانشناختی ایستاده است. اثری است که خواندنش آسان نیست، اما برای مخاطبانی که با پرسشهای بیپاسخ و مواجههی مستقیم با بحرانهای اجتماعی و شخصی کنار میآیند، تجربهای عمیق و برانگیزاننده فراهم میآورد. «زبانههای خشم» بیش از آنکه پاسخی ارائه کند، بر لزوم پرسشگری و مواجههی صادقانه با شکستها و ناامیدیها تأکید دارد. این همان چیزی است که اثر را به یک تجربهی ادبی متفاوت و ماندگار بدل میسازد.