Our Fault
نویسنده: مرسدس رون
ناشر: نشر مات
سال نشر: 1403
تعداد صفحه: 386
کتاب «تقصیر ما» اثر مرسدس رون، در ظاهر ادامهی یک رابطهی عاشقانهی پرتنش میان نیک و نواست، اما در سطحی عمیقتر میتوان آن را روایتی دربارهی فرسایش سوژه در دل رابطهای دانست که مدام میان میل، زخم، وابستگی و کنترل نوسان میکند. این رمان، با وجود قرار گرفتن در قلمرو ادبیات عاشقانهی جوانان، تنها دربارهی عشق ممنوع یا کشش عاطفی نیست؛ بیشتر دربارهی این پرسش است که وقتی دو انسان به جای شناخت خود، دیگری را به پناهگاه، آینه و میدان نبرد تبدیل میکنند، چه چیزی از عشق باقی میماند. «تقصیر ما» نشان میدهد که رابطهی عاشقانه میتواند به جای مسیر بلوغ، به صحنهی تکرار آسیبها بدل شود؛ جایی که هر آشتی، زخم بعدی را آماده میکند و هر جدایی، میل بازگشت را شدیدتر میسازد. نیک و نوا در این جلد، دیگر فقط دو شخصیت جوان درگیر احساسات شدید نیستند. آنها به نمونههایی از سوژههایی تبدیل میشوند که نمیتوانند میان عشق و وابستگی، میان مراقبت و مالکیت، میان اشتیاق و وسواس مرز روشنی بکشند. رابطهی آنها از همان ابتدا با نیرویی دوگانه پیش میرود: از یک سو جذابیت، صمیمیت و میل به نزدیکی وجود دارد؛ از سوی دیگر حسادت، سوءظن، خشم و کنترلگری مدام این نزدیکی را مسموم میکند. مسئله این نیست که آنها یکدیگر را دوست ندارند، بلکه دقیقا این است که زبان دوستداشتنشان با ترس و تملک آلوده شده است. هرکدام دیگری را میخواهد، اما نه همیشه به عنوان انسانی آزاد، بلکه گاهی به عنوان تضمینی برای پر کردن خلأهای درونی خود. از منظر روانشناختی، رمان بر چرخهای از تکرار بنا شده است. نیک و نوا بارها به نقطهای میرسند که گویی باید از رابطه فاصله بگیرند، خود را بازسازی کنند و مسئولیت زخمهایشان را بپذیرند، اما نیروی کشش میان آنها دوباره همه چیز را به همان مدار پیشین بازمیگرداند. این همان منطق اجبار به تکرار است: سوژه به جای رهایی از موقعیت آسیبزا، به شکلهای تازهای آن را بازسازی میکند، چون آن درد برایش آشناست و آشنایی، حتی اگر ویرانگر باشد، گاهی از آزادی کمتر ترسناک به نظر میرسد. در چنین وضعیتی، عشق دیگر انتخابی روشن و بالغ نیست؛ به عادتی پرهیجان بدل میشود که فرد را هم زنده نگه میدارد و هم تحلیل میبرد. ساختار روایی کتاب، با جابهجایی میان زاویه دید نیک و نوا، این شکاف را برجستهتر میکند. خواننده همزمان با دو روایت مواجه است، اما این دو روایت الزاما به فهم مشترک منتهی نمیشوند. هر شخصیت جهان را از دریچهی رنج، ترس و میل خود میبیند و همین امر نشان میدهد که گفتوگوی واقعی تا چه اندازه دشوار شده است. آنها حرف میزنند، واکنش نشان میدهند، میگریزند، بازمیگردند، اما کمتر به نقطهای میرسند که بتوانند دیگری را بیرون از نیازهای خود ببینند. این فرم دوصدایی، به جای ساختن تعادل، نوعی گسلش شناختی را آشکار میکند: هرکدام حقیقتی دارد، اما هیچکدام تمام حقیقت را نمیبیند. ریتم ملودراماتیک رمان، با بحرانهای پیدرپی و تعلیقهای مکرر، جذابیت خواندنی متن را افزایش میدهد، اما همین ویژگی از منظر انتقادی قابل تأمل است. رمان گاهی چنان بر شدت هیجان تکیه میکند که امکان مکث اخلاقی و روانی کاهش مییابد. خواننده مدام از یک بحران به بحران دیگر پرتاب میشود و این شتاب، درست شبیه خود رابطه، اجازه نمیدهد زخمها واقعا دیده شوند. هیجان جای تحلیل را میگیرد و اشتیاق جای مسئولیت را. این مسئله سبب میشود رمان ناخواسته تصویری از مصرفگرایی عاطفی عصر جدید ارائه دهد؛ عصری که در آن عشق باید پرتنش، پرحادثه و مملو از نشانههای افراطی باشد تا واقعی به نظر برسد. با این حال، ارزش «تقصیر ما» فقط در نمایش رابطهای آسیبزا نیست، بلکه در آشکار کردن میل پنهان انسان به فرار از تنهایی است. نیک و نوا بیش از آنکه از یکدیگر رنج ببرند، از مواجهه با خویشتن میترسند. دیگری برای هرکدام به راهی برای تعویق این مواجهه تبدیل میشود. به همین دلیل، «تقصیر» در عنوان کتاب صرفا تقصیر یک نفر، یک تصمیم یا یک خیانت نیست؛ تقصیر مشترک ناتوانی در بالغ شدن است. رمان یادآوری میکند که عشق وقتی نجاتبخش است که دو انسان را از خودشان دور نکند، بلکه آنها را به مسئولیتپذیری در برابر خویشتن نزدیکتر سازد. «تقصیر ما» اگرچه با زبان پرکشش رمانهای عاشقانه نوشته شده، در لایهی زیرین خود داستانی دربارهی بهای وابستگی است. این کتاب نشان میدهد که گاهی خطرناکترین زندان، رابطهای است که نام عشق بر خود گذاشته و گاهی سختترین آزادی، بیرون آمدن از آغوشی است که هم پناه میدهد و هم نفس را بند میآورد. نیک و نوا در آینهی یکدیگر دنبال خانه میگردند، اما آینه خانه نیست؛ فقط تصویر را برمیگرداند، حتی وقتی تصویر ترک برداشته باشد.