صاد

saad

۴۸۸ صفحه
امتیاز نداده‌اید

صورتش غرق خوشی بود و گویی در هوای بهشت نفس می‌کشید. نفسش را نزدیک صورتم فوت کرد و بی آنکه چشم باز کند زمزمه‌وار گفت پابندت شدم صبوری. بند نگاه هات، خنده هات... بنده حجب و حیات... رفتارت... اصلا همین مدل خاصته که گیرم انداخته. چشم گشود و میان دو انگشت فاصله‌ی نگاه‌هایمان آهسته تر اقرار کرد: یه عمر ماهی دلمو تو مشتم نگه داشته بودم؛ اومدی و ماهی سر خورد. اومدی و همه چیز شد تو!

تعداد صفحه
۴۸۸
شابک
۹۷۸۶۲۲۷۲۱۵۲۶۷
سال نشر
۱۴۰۳
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.