A Fraction of the Whole

نویسنده: استیو تولتز

ناشر: معیار علم

تعداد صفحه: 570

رمان «جزء از کل» اثر استیو تولتز از آن رمان‌هایی است که خانواده را از جای امن و عاطفی همیشگی‌اش بیرون می‌کشد و به آزمایشگاهی برای بررسی عشق، شکست، جنون، تربیت، شهرت، مرگ و معنای زندگی تبدیل می‌کند. این نخستین رمان تولتز، نویسنده‌ی استرالیایی، در سال ۲۰۰۸ منتشر شد و همان سال به فهرست نهایی جایزه‌ی من بوکر راه یافت. همچنین نامزد جایزه‌ی کتاب اول گاردین شد. حجم زیاد کتاب و انبوه حوادثش ممکن است در نگاه نخست یادآور یک حماسه‌ی خانوادگی باشد، اما تولتز قواعد این قالب را دائما به هم می‌زند؛ زندگی خانواده‌ی دین برای او بهانه‌ای است تا تقریبا هر باور تثبیت‌شده‌ای درباره‌ی موفقیت، اخلاق، والدبودن و عقل سلیم را زیر سوال ببرد. راوی اصلی جسپر دین است؛ مرد جوانی که پس از مرگ پدرش، مارتین دین، می‌کوشد داستان این مرد عجیب را بازسازی کند. رابطه‌ی جسپر با پدرش از همان ابتدا ساده نیست. او نمی‌داند باید مارتین را دوست داشته باشد، از او متنفر باشد، برایش دل بسوزاند یا او را مسئول بخش بزرگی از آشفتگی زندگی خودش بداند. مارتین مردی بدبین، وسواسی و به‌شدت تحلیلگر است که تقریبا درباره‌ی همه‌چیز نظریه‌ای دارد و فرزندش را در جهانی از پرسش‌ها، ترس‌ها و استدلال‌های بی‌پایان بزرگ می‌کند. در برابر او، برادرش تری دین قرار دارد؛ خلافکاری که به شکلی عجیب به قهرمان عمومی بدل شده است. یکی منفور است و دیگری محبوب، اما تولتز آرام‌آرام نشان می‌دهد که فاصله‌ی میان قهرمان و مجرم، عقل و جنون و حتی موفقیت و شکست به اندازه‌ای که جامعه دوست دارد تصور کند روشن نیست. داستان از استرالیا به پاریس و از جنگل‌های تایلند به بیمارستان روانی، زندان، محافل جنایی و موقعیت‌هایی می‌رود که گاه به مرز نامعقول نزدیک می‌شوند. با این همه، هسته‌ی رمان نه این ماجراهای عجیب، بلکه رابطه‌ی پدر و پسر است. مارتین می‌خواهد جسپر را برای جهانی آماده کند که خودش عمیقا به آن بی‌اعتماد است، اما همین تلاش می‌تواند به نوع دیگری از زندانی‌کردن فرزند تبدیل شود. یکی از پرسش‌های ظریف رمان همین است: والدین چه مقدار از ترس‌ها، شکست‌ها و تصورشان از جهان را ناخواسته به فرزندان خود منتقل می‌کنند؟ جسپر برای آزادشدن از پدر باید بفهمد چه مقدار از صدای مارتین بعد از مرگ او همچنان در ذهن خودش حرف می‌زند. ساختار «جزء از کل» نیز با این رابطه هماهنگ است. روایت فقط در اختیار جسپر نمی‌ماند؛ بخش‌هایی طولانی از زندگی مارتین از زبان خود او بازگو می‌شود و خاطرات، اعتراف‌ها، داستان‌های فرعی و تأمل‌های فلسفی مرتبا درون یکدیگر قرار می‌گیرند. نتیجه، رمانی است که از خط مستقیم سر باز می‌زند. گاهی چند صفحه حادثه با سرعت پیش می‌رود و ناگهان یک مشاهده‌ی کوچک به تأملی درباره‌ی مرگ، آزادی، عشق یا پوچی تبدیل می‌شود. منتقدان نیز به همین ترکیب پیرنگ‌های متعدد، بازگشت‌های زمانی، انحراف‌های روایی و تأملات فلسفی اشاره کرده‌اند. مهم‌ترین نیروی رمان طنز سیاه آن است. تولتز تقریبا هیچ موضوع مقدسی باقی نمی‌گذارد. بیماری، مرگ، خانواده، سیاست، زندان، فلسفه و حتی تلاش انسان برای یافتن معنای زندگی می‌توانند هدف شوخی قرار گیرند. اما خنده در این کتاب معمولا احساس آسودگی ایجاد نمی‌کند؛ کمی بعد ممکن است همان شوخی به اندوه یا خشونت ختم شود. تولتز از جمله‌های قصار و مشاهده‌های کنایه‌آمیز فراوان استفاده می‌کند و شخصیت‌هایش گاهی چنان درباره‌ی زندگی نظریه‌پردازی می‌کنند که روایت به مرز جستار فلسفی می‌رسد. همین کیفیت سبب شده منتقدان آثار نویسندگانی چون کورت ونه‌گات، جان اروینگ، مارک تواین، ولتر و خورخه لوئیس بورخس را در کنار آن یاد کنند، هرچند صدای تولتز به اندازه‌ی کافی شخصی است که رمان را به تقلیدی از این نویسندگان تقلیل ندهد. یکی از نقاط قوت «جزء از کل» این است که بدبینی‌اش را به آسانی به پوچ‌گرایی تبدیل نمی‌کند. مارتین می‌تواند درباره‌ی ریاکاری جامعه و بی‌معنایی موفقیت ساعت‌ها سخن بگوید، اما خود رمان به رابطه‌ای بسیار انسانی وابسته است: پسری که با وجود تمام خشمش هنوز می‌خواهد پدرش را بفهمد. در پشت همه‌ی شوخی‌ها و نظریه‌ها، پرسشی دردناک باقی می‌ماند: آیا می‌توان کسی را دوست داشت و در عین حال پذیرفت که بخشی از رنج ما را او ساخته است؟ همین فراوانی، محدودیت کتاب نیز هست. «جزء از کل» بیش از هفتصد صفحه در برخی چاپ‌ها دارد و تولتز تقریبا هیچ ایده‌ی جذابی را رها نمی‌کند. بعضی منتقدان این افراط در جمله‌های هوشمندانه، داستان‌های فرعی و تأملات پی‌درپی را فرساینده دانسته‌اند. در نقدی در گاردین، همین «فراوانی هوشمندی» یکی از مشکلات رمان شمرده شد: گاهی نویسنده چنان مشتاق ساختن جمله‌ای درخشان است که خود داستان برای لحظه‌ای زیر وزن آن پنهان می‌شود. با این حال، همین ز