خروج از هنرمند گرسنگی/هنرمند گرسنگی
A Hunger Artist
- نوشته فرانتس کافکا
- ترجمه کامل روزدار
- ناشر چاپخش
در جهان بیثبات و بیمعنای مدرنیته، دو اثر ادبی از دو نویسندهی متفاوت-فرانتس کافکا و تادئوش روژه ویچ-گفتوگویی دردناک و تأملبرانگیز را دربارهی سرنوشت هنرمند، بیگانگی و ارزش هنر شکل میدهند. داستان کوتاه «هنرمند گرسنگی» نوشتهی کافکا (۱۹۲۲) و نمایشنامهی « خروج از هنرمند گرسنگی» اثر روژه ویچ، شاعر و نمایشنامهنویس لهستانی، هر دو تصویری تلخ و چندلایه از هنرمندی به تصویر میکشند که در جهانی که معنای متعالی را از دست داده است، همزمان با جستوجوی خلوص، به حاشیه رانده میشود. در داستان کافکا، هنرمند گرسنه که روزهداریاش را به نمایش گذاشته، با افولی مواجه میشود که ریشه در تغییر ذائقهی عمومی و ناتوانی مردم در درک شور معنوی او دارد. در نقطهی اوج داستان، او با اعترافی غریب جان میدهد: «من هیچ وقت غذایی که دوست داشته باشم پیدا نکردم.» این جمله مرز میان فداکاری و بیمعنایی را فرو میریزد و هستی او را به تراژدی پوچی بدل میکند. روژه ویچ که از این داستان الهام گرفته، در نمایشنامهی خود همین شخصیت را وارد صحنهای تئاتری میکند و با سبکی تکهتکه و ضدساختار، از زبان تئاتر پس از جنگ برای واکاوی اضطرابهای عمیقتر وجودی بهره میبرد. هنرمند گرسنه در اینجا نه فقط در قفسی فیزیکی بلکه در قفسی اجتماعی و معرفتی محبوس است؛ مخاطبان یا او را نمیفهمند یا فریبی در او میجویند. نمایش او دیگر یک آیین نیست، بلکه کالایی سرگرمکننده در بازار مصرف است. روژه ویچ با زبان طنز سیاه و تأملات فلسفی، خشونت مدرن را در قبال معنا، رنج و حقیقت افشا میکند. این دو اثر را میتوان چونان دو قطعهی مکمل در یک مدیتیشن مشترک بر سرنوشت هنرمند در عصر مدرن خواند. در جهانی که مرز میان هنر و نمایش، حقیقت و توهم، فداکاری و بیهودگی از میان رفته است، «هنرمند گرسنگی» و «خروج از هنرمند گرسنگی» آینههاییاند روبهروی یکدیگر-و روبهروی ما.
- تعداد صفحه
- ۶۵
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۵۵۴۱۷۷۲
- سال نشر
- ۱۳۹۱