آزمایش
نویسنده: مارک ریون هیل
مترجم: محمد منعم
ناشر: نیلا
سال نشر: 1405
تعداد صفحه: 16
«آزمایش» اثر مارک ریونهیل نه رمان است و نه حتی نمایشنامهای متعارف با پیرنگی تثبیتشده و شخصیتپردازی کلاسیک؛ متنی کوتاه، فشرده و عمیقا آزاردهنده است که در قالب نمایشی تجربی، یکی از کهنهترین و هولناکترین پرسشهای فلسفهی اخلاق را به صحنه میآورد: اگر آزمایشکردن بر بدن یک کودک بتواند جان هزاران انسان را از بیماریای کشنده نجات دهد، آیا میتوان آن را موجه دانست؟ اهمیت اثر در این نیست که این پرسش را مطرح میکند، بلکه در شیوهای است که آن را از فضای تمیز و انتزاعی مباحث نظری بیرون میکشد و به عرصهی زبان، حافظه، روایت و مسئولیت پرتاب میکند. این نمایش نخست در سال ۲۰۰۹ در برنامهی Terror در ساوثوارک پلیهاوس لندن با اجرای خود ریونهیل و کارگردانی آنتونی بنکس روی صحنه رفت و سپس در مکانهایی چون سوهو تیهتر و برلینر آنسامبل نیز اجرا شد. متن مکتوب آن در سال ۲۰۱۳ در مجموعهی «نمایشنامهها: جلد سوم» از انتشارات متوئن دراما منتشر شد. با وجود کوتاهی اثر، «آزمایش» یکی از متراکمترین نمونههای نوشتار نمایشی ریونهیل است؛ متنی که بهجای تکیه بر حادثهپردازی بیرونی، با لغزشهای روایت و جابهجایی موقعیت گوینده، تماشاگر را بیوقفه از جای امن داوری بیرون میکشد. در آغاز، همهچیز ظاهرا روشن است: کودکی موضوع یک آزمایش پزشکی قرار گرفته؛ آزمایشی که شاید درمانی برای بیماریای مرگبار به دست دهد و جمع عظیمی از انسانها را نجات دهد. اما این شفافیت تنها چند لحظه دوام میآورد. خیلی زود روشن میشود که با روایتی ثابت و مطمئن روبهرو نیستیم. گوینده مدام لغزش میکند، جایگاهش تغییر مییابد، فاصلهاش با واقعه کم و زیاد میشود، و معلوم نیست صرفا شاهد بوده، عامل بوده، همدست بوده یا فقط کسی است که بعدتر کوشیده برای فاجعه زبانی پیدا کند. این بیثباتی، ترفندی فرمی برای پیچیدهکردن قصه نیست؛ خود هستهی اخلاقی نمایش از همینجا ساخته میشود. ریونهیل عملا از مخاطب میخواهد فقط به مسئلهی فایدهگرایانهی «یک نفر در برابر هزاران نفر» فکر نکند. پرسش اصلی از جایی تیرهتر آغاز میشود: چه کسی تصمیم میگیرد؟ چه کسی کودک را انتخاب میکند؟ چه کسی رنج او را میبیند و همچنان ادامه میدهد؟ چه کسی بعدتر آن را با زبان ضرورت، علم، خیر عمومی یا ابهام حافظه توجیه میکند؟ به این معنا، «آزمایش» نه فقط دربارهی قربانیکردن یک فرد، بلکه دربارهی سازوکارهای زبانی و روانی فرار از مسئولیت است. روایت هر بار که عوض میشود، امکان تازهای برای تبرئه نیز پدید میآید: من دقیق به یاد نمیآورم، اوضاع آنقدرها ساده نبود، هدف بزرگی در میان بود، شاید ما چارهای نداشتیم. نمایش نشان میدهد که شر همیشه با چهرهای هیولایی وارد نمیشود؛ گاهی با واژگان عقلانی، صدای آرام و توجیهی سنجیده از راه میرسد. خشونت اثر نیز بیشتر در زبان رخ میدهد تا در صحنه. ریونهیل بهجای نمایش مستقیم امر هولناک، آن را در شکافهای روایت، در تصاویری نیمهروشن و در تداعیهای تاریخی و اسطورهای مینشاند. همین امر باعث میشود آزمایش روی کودک همزمان نامحتمل و آشنا به نظر برسد؛ گویی نمایش از یکسو به افسانهها و کابوسهای کهن نزدیک است و از سوی دیگر به تاریخ واقعی جنایتهایی که با نام دانش، ضرورت یا پیشرفت انجام شدهاند. متن از همین راه، مسئله را از سطح فرضیهای فلسفی به تجربهای اخلاقی تبدیل میکند. ساختار اجرایی اثر نیز با این مضمون همخوان است. هرچند «آزمایش» غالبا به شکل مونولوگ اجرا شده، ریونهیل آن را متنی باز میبیند که میتواند میان چند صدا تقسیم شود. این انعطاف فرمی اهمیت زیادی دارد، زیرا نمایش را از یک اعتراف شخصی صرف فراتر میبرد و به میدان گردش مسئولیت بدل میکند. هر صدا میتواند سهمی از جنایت را حمل کند و هر اجرا میتواند نسبت تازهای میان زبان و تقصیر بسازد. قدرت «آزمایش» در آن است که مخاطب را بیپناه رها میکند. نه قهرمانی در کار است، نه داوریای راحت، نه حتی روایتی که بتوان بیدردسر به آن اعتماد کرد. آنچه باقی میماند، زخمی است در وجدان: این پرسش که انسان تا کجا میتواند به نام خیر عمومی، رنج دیگری را تحملپذیر بشمارد. ریونهیل بهجای آنکه پاسخی عرضه کند، آینهای در برابر زبان اخلاق میگذارد و نشان میدهد گاه هولناکترین جنایتها نه در لحظهی عمل، بلکه در لحظهای آغاز میشوند که واژهها میآموزند درد را قابلقبول جلوه دهند. «آزمایش» از این حیث، نمایشنامهای کوتاه دربارهی یک کودک نیست؛ مرثیهای است برای لحظهای که انسان، پیش از شکستن بدن دیگری، معنای مسئولیت را در درون خود میشکند.