شکسپیر، ابژهها و پدیدارشناسی
نویسنده: سوزان ساچون
مترجم: غلامرضا خلعتبری
ناشر: مانیاهنر
سال نشر: 1405
تعداد صفحه: 410
«شکسپیر، اشیا و پدیدارشناسی: خنجرهای خیالی» نوشتهی سوزان ساچون، پژوهشی میانرشتهای دربارهی رابطهی زبان، اشیای صحنهای، ادراک بدنی و تخیل در نمایشنامههای شکسپیر است. کتاب در سال ۲۰۲۰ از سوی پالگریو مکمیلان در مجموعهی «مطالعات شکسپیر پالگریو» منتشر شد. ساچون، پژوهشگر وابستهی افتخاری رویال هالووی دانشگاه لندن، علاوه بر فعالیت دانشگاهی سابقهی طولانی در کارگردانی و آموزش تئاتر دارد و همین تجربهی صحنهای نقش مهمی در شیوهی خواندن شکسپیر در این کتاب پیدا میکند. پرسش او این است: وقتی شکسپیر از خنجری خیالی، جمجمهای واقعی، جنگلی که حرکت میکند، صخرهای که وجود خارجی ندارد یا بدنی قطعهقطعهشده سخن میگوید، زبان چگونه باعث میشود تماشاگر چیزی بیش از آنچه واقعا روی صحنه قرار دارد ببیند، بشنود و حتی به شکل بدنی احساس کند؟ عنوان فرعی کتاب از مشهورترین لحظههای «مکبث» گرفته شده است: مکبث پیش از قتل دانکن خنجری را در برابر خود میبیند که شاید اصلا وجود خارجی ندارد. برای ساچون، مسئله صرفا توهم روانشناختی مکبث نیست. آن خنجر نمونهای است از کاری که تئاتر شکسپیر بارها انجام میدهد: زبان شیئی را در ذهن تماشاگر به حضور درمیآورد، در حالی که ممکن است هیچ شیء مادیای بر صحنه وجود نداشته باشد. از این منظر، مرز میان شیء واقعی و خیالی، دیدن و تصور کردن، بدن و زبان بسیار سیالتر از آن است که در نگاه نخست به نظر میرسد. نقد منتشرشده در «شکسپیر کوارترلی» نیز نوآوری اصلی کتاب را در همین پیوند میان تحلیل سنتی متن و بررسی شناختی و پدیدارشناختی نحوهی تجربهی اشیا میداند. ساچون برای توضیح این تجربه از پدیدارشناسی، بهویژه سنتی که از ادموند هوسرل و موریس مرلوپونتی میآید، استفاده میکند. پدیدارشناسی برای او نظریهای انتزاعی برای چسباندن به شکسپیر نیست؛ روشی برای توجه دقیق به چگونگی ظهور چیزها در تجربهی ماست. جمجمهی یوریک در «هملت» نمونهی آغازین کتاب است. جمجمه روی صحنه شیئی مادی است، اما کلمات هملت آن را از یک تکه استخوان به چیزی بسیار بیشتر تبدیل میکنند: بدن ازدسترفته، خاطرهی لمس، صورت، خنده، مرگ و گذشتهای که دیگر نمیتوان به آن بازگشت. ساچون استدلال میکند که زبان شکسپیر از تجربههای بدنی پیشین مخاطب استفاده میکند تا شیء حاضر را در تخیل او دوباره بسازد. بنابراین تماشاگر فقط «جمجمهای را نمیبیند»؛ از طریق زبان وارد نوع خاصی از تجربهی آن میشود. پس از مقدمهای دربارهی شکسپیر و پدیدارشناسی، کتاب به مطالعات شناختی و آنچه ساچون «بازی شناختی» مینامد وارد میشود و سپس چهار نمایشنامه را بهصورت متمرکز بررسی میکند: «مکبث»، «شاه لیر»، «تیتوس آندرونیکوس» و «هنری پنجم». نویسنده از نظریههای استعارهی مفهومی و آمیختگی مفهومی، پژوهشهای مربوط به شناخت بدنمند، تاریخ فرهنگی دورهی شکسپیر و تجربههای اجرای صحنهای در کنار خوانش نزدیک متن استفاده میکند. حاصل کار نوعی نقد ادبی است که میخواهد فاصلهی میان خوانندهای که کلمات را روی صفحه میبیند و تماشاگری که بدنها و اشیا را روی صحنه میبیند تا حد امکان کم کند. فصل «مکبث» شاید روشنترین نمایش روش ساچون باشد. خنجر خیالی، دستهای خونآلود مکبث، روح بنکو و جنگل بیرنام همگی وضعیتهایی هستند که در آنها آنچه دیده میشود با آنچه انتظار داریم ببینیم درهم میآمیزد. ساچون نشان میدهد شکسپیر با ریتم، صدا، استعاره و توصیف، ذهن را پیشاپیش برای حرکت، لمس یا ظهور یک شیء آماده میکند. جنگل بیرنام پیش از آنکه به معنای صحنهای «حرکت کند»، در زبان به واقعهای ادراکی تبدیل شده است. خنجر نیز پیش از هر تصمیم دربارهی واقعی یا خیالی بودنش، برای مکبث و تماشاگر نوعی حضور پیدا میکند. این تحلیل اجازه میدهد توهمهای نمایش فقط به عنوان نشانههای روانشناختی جاهطلبی یا گناه خوانده نشوند؛ آنها رویدادهایی ادراکی نیز هستند. در «شاه لیر»، مسئله به فضا و چشمانداز منتقل میشود. صحنهی مشهور صخرهی دوور نمونهای بنیادی است: ادگار پدر نابینایش گلاستر را متقاعد میکند که بر لبهی پرتگاهی عظیم ایستاده، در حالی که صحنهی واقعی ممکن است کاملا هموار باشد. زبان باید ارتفاع، فاصله و عمق را بسازد. ساچون بررسی میکند که کوچکشدن خیالی آدمها و اشیا در دوردست، انتظار سقوط و احساس حرکت چگونه بدن تماشاگر را در تجربهی فضایی مشارکت میدهند. در بخشهای پایانی همین نمایش، اشیای کوچکی چون پر نیز میتوانند وزن عاطفی عظیمی پیدا کنند. بنابراین بزرگی یا کوچکی مادی شیء تعیینکنندهی قدرت نمایشی آن نیست؛ نحوهای که زبان توجه ما را به آن هدایت میکند اهمیت بیشتری دارد. «تیتوس آندرونیکوس» و «هنری پنجم» مسئله را به بدن، جنگ و خشونت گسترش میدهند. در «تی