قصه ی جمایما اردکه
نویسنده: بئاتریکس پاتر
مترجم: مژگان شیخی
ناشر: قدیانی
سال نشر: 1402
تعداد صفحه: 48
«قصهی جمایما اردکه» نوشتهی بئاتریکس پاتر از مجموعهی «پیتر خرگوشه» است که روایتهایی شیرین دربارهی خرگوشهای بازیگوش و دوستانشان، همانند فلاپسی و بنجامین خرگوشه است. این مجموعه یکی از معروفترین کتابهای کودکان در جهان به شمار می رود که بیش از صد و بیست سال از تاریخ نگارش آن میگذرد و به عنوان ادبیات کلاسیک کودکان در دنیا شناخته میشود. این قصهها به ۳۵ زبان زندهی دنیا و در کشورهای مختلف ترجمه شدهاند و تاکنون بیش از صد و پنجاه میلیون نسخه از این قصهها چاپ و منتشر شده است. قصههای پیتر خرگوشه به صورت فیلم سینمایی، کارتون و نمایشنامه نیز درآمده که بچههای سراسر دنیا از دیدن آنها لذت بردهاند. نویسنده دنیایی پر از کنجکاوی، لجبازی و مهربانی را برای کودکان خلق کرده است. جمایما؛ اردکی در مزرعه «هیل تاپ» است. او از اینکه زن مزرعهدار نمیگذارد روی تخمهایش بخوابد، خیلی ناراحت است. اما خواهرشوهرش، خانم «ربکا اردکه» خیلی راحت حاضر است یکی دیگر روی تخمهایش بخوابد! جمایما اردکه دوست دارد خودش روی تخمهایش بنشیند و جوجه شدن آنها را به چشم ببیند. اما هیچوقت این فرصت پیش نمیآید؛ چون زن مزرعهدار هر روز صبح، پیش از هر کاری، به مرغدانی میآید و تخمها را جمع میکند. جمایما از این وضعیت خیلی ناراحت است، بنابراین یک روز عصر تصمیم میگیرد دور از مزرعه برای تخمهایش لانهای بسازد. او از مرغدانی بیرون میآید و میرود و میرود؛ حتی بخشی از مسیر را پرواز میکند تا اینکه در میانهی جنگل به فضایی باز میرسد و چشمش به مردی مهربان میافتد. مرد دم بلندش را زیرش جمع کرده است، روی تنهی نمناک درخت نشسته و روزنامه میخواند. جمایما تمام ماجرا را برای او تعریف میکند و میگوید که به دنبال لانهای مناسب و خشک برای تخم گذاشتن میگردد. و مرد مهربان، که از قضا پوزهی بلندی هم دارد، تصمیم میگیرد به او کمک کند! اما آیا واقعا این مرد راست میگوید؟ هلن بئاتریکس پاتر نویسنده، تصویرگر، دانشمند علوم طبیعی و حافظ محیط زیست انگلیسی بود. او بیشتر به خاطر کتابهای کودکانش که شخصیتهای آنها حیوانات هستند، مانند همین داستان پیتر خرگوشه مشهور است. در سال 1893 پسر 5 سالهی یکی از دوستان بئاتریکس پاتر پس از بیماری در حال بهبودی بود. پاتر تصمیم میگیرد این پسر را با نامهای مصور سرگرم کند. او با الهام از خرگوش خانگی خودش که پیتر پایپر نام دارد، داستان بسیار کوتاهی «دربارهی چهار خرگوش کوچک» مینویسد و آن را به تصویر میکشد و همین سرآغازی برای نوشتن قصههای پیتر خرگوشه میشود. «قصهی جمایما اردکه» داستانی جذاب و بامزه است و تعلیق زیادی نیز دارد که کودکان از خواندن آن لذت میبرند و میآموزند که زود فریب آدمهای بد را نخورند.