| # | عنوان | نویسنده | مترجم | ناشر |
|---|---|---|---|---|
| < 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 > | ||||
|
لمس سایه (مجموعه آکادمی خونآشام 3)
حرکتها و ابزارهای زیبای احساساتش مرا به وجد آورده بود...
احساساتمان یکسو و یکدست شده بود. در این لحظه بیشتر از هر زمانی احساس سرزندگی میکردم. من دوستش داشتم. آنقدر کریستین را دوست داشتم که...
کریستین؟
اوه، نه! |
ریشل مید | فاطمه پاکزبان | انتشارات باژ |
|
من ماه هستم (بهترین دوست زمین)
زمین دوستداشتنی ما یک دوست صمیمی دارد به اسم ماه.
آنها همیشه همراه هم هستند.
بیایید با ماه بیشتر آشنا شویم. |
استیسی مک آنلتی | آناهیتا حضرتی کیاوندانی | نشر پرتقال |
|
ترکههای درخت آلبالو
ماجراهای داستان این اثر به همان سال های اولیه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، درگیری های عناصر ضد انقلاب در کردستان و سرانجام ماه های اولیه شروع جنگ تحمیلی مربوط است. خواننده در این اثر با سرهنگ حمید رضا مدنی، فرمانده حکومت نظامی یکی از مناطق تهران آشنا می شود که چنده ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی دستگیر شده و منتظر است حکم تیربارانش صادر شود. او کودکی اش را در خانواده ای مذهبی سپری کرده است. وقتی پسری کوچک بود، پدرش قصد داشته او را به دلیل برداشتن دو اسکناس ده تومانی از صحن حرم شاه عبدالعظیم با ترکه های آلبالو تنبیه کند. اگرچه در جنگ ظفار نیز شرکت داشته اما هرگز دستش به خون بی گناهی آلوده نشده است.
سرهنگ در زندان به آموزش پاسداران مشغول می شود. بالاخره پس از تحمل چند ماه زندان، تبرئه و از زندان آزاد می شود. سپس عازم کردستان می شود و در درگیری های سنندج رشادت هایی از خود نشان می دهد. در شهر سنندج با یوسف، یکی از پاسدارانی که به او آموزش داده، روبه رو می شود. سرهنگ به شهادت می رسد اما یوسف پس از رسیدن نیروهای کمکی، وارد سنندج می شود. با این حال، رمان ترکه های درخت آلبالو روایتی است از زندگی شهید ایرج نصرت زاد که سرگذشت پر فراز و نشیبی در ماه های اولیه پیروزی انقلاب اسلامی و شروع درگیرها در کردستان و آغاز جنگ تحمیلی داشته است. |
اکبر خلیلی | نشر اسم | |
|
انقلاب داروینی (موضوعی جالب و مهم از نقطه نظر فلسفی)
شاید بتوان گفت که در میان تمام پروانهسانان بریتانیایی، هیچ گونهای، بیشتر از Gnophos Obscurata تغییر نمیکند، زیرا آنها با توجه به مکانی که درآن پیدا میشوند متفاوت هستند: در معادن ذغال سنگ نیوفارست تقریباٌ سیاه، در معادن سنگ آهک، خاکستری، در معادن گچ، حوالی لویس، تقریباٌ سفید و در خاک رس و در خاک قرمز هریفوردشایر، قهوهای هستند. آیا این تغییرات به بقاء اصلح اشاره میکند؟ من اینطور فکر میکنم. کار شگفتانگیزی را انجام دادم و آن اینکه نمونههایی را با سیاهی بردم و در حال فکر کردن به پاسخ بودم. آیا دلیل آن میـواند همین موضوع باشد؟
این کتاب یکی از سری کتابهای Elements در زمینه فلسفه زیستشناسی است که در ژوئن 2019 در نشر دانشگاه کمبریج، برای معرفی حوزههای مختلف علم و در حدود 57 جلد، چاپ و ارائه شدهاست. |
مایکل روس | معصومه شاگردی | نشر علم |
|
اردک سحرآمیز (کتابهای طلایی 1)
در بیشتر داستانهای این مجموعه، که به قلم نویسندگان بزرگ نوشته شدهاند، مطالب آموزندهای درباره زندگی وجود دارد و به همین سبب این گونه داستانها هرگز نمیمیرند. داستان برای بچهها نوشته بیجانی نیست؛ در خیال بچهها جان میگیرد و با آنها زندگی میکند. امید است خواندن این داستانها با بچهها گستره دید و بلندپروازی و شجاعت ببخشد و یاس و تنگنظری را از آنها به دور کند. هدف از انتشار این داستانها بعد از گذشت بیش از نیم قرن آن است که بتواند نوجوانان امروز را هر چه بیشتر به کتاب و کتابخوانی علاقهمند کند تا شاید از میان این خوانندگان پرشور نویسندگان بزرگی پدید آیند. |
جمعی از نویسندگان | محمدرضا جعفری | فرهنگ نشر نو |
|
50 متفکر کلیدی توسعه
کتاب 50 متفکر کلیدی توسعه را میتوان نوعی دانشنامه توسعه نامید. شاخصترین و در عین حال متنوعترین اندیشمندان حوزه توسعه در این کتاب معرفی شدهاند. در این میان آنها اقتصاددانان و مدیران بلندپایه و بینالمللی، سیاستمداران و دولتمردانی از کشورهای جهان اول تا جهان سوم، رهبران بزرگ سیاسی و نظریهپردازان دانشگاهی به چشم میآیند. یکی سوسیالیست و مارکسیست و دیگری نئولیبرالیست و باورمند به سرمایهداری است؛ یکی از منظر منطقهای و بومی میخواهد راه توسعه راهموار کند و دیگری از راه نهادها و موسسات اداری و مالی بینالمللی؛ یکی توسعه را در ستیز میان جهان اول و سوم و دیگری در آشتی و همکاری میان این دو جستجو میکند؛ یکی از دغدغهاش در نظر گرفتن اصول فمینیستی در برنامههای توسعه است و دیگری گمان میکند توجه به اصول برمشناختی و زیستمحیطی اساس ایجاد یک برنامه توسعه پایدار است. |
دیوید سایمون | مهدی فرهمندنژاد | ثالث |
|
داستایفسکی (جدال شک و ایمان) گالینگور
نیچه میگوید: «آن کس که با هیولاها پنجه در میافکند، باید به هوش باشد که مبادا خود هیولا شود، و آنگاه که زمانی دراز چشم به مغاک میدوزی، مغاک نیز چشم به روی روحت میگشاید.» در زندان اومسک، داستایفسکی چهار سال با راندهشدگانی زیست که از قراردادها و رسوم اجتماعی عادی معاف بودند - موجوداتی که به هستی حیوانی بازگشته بودند. او به مغاکی چشم دوخته بود که در آن عنصر خام شهوت مجرد بشری میجوشید و مغاک داخل در روح او میشد. او شاید خود هنگامی که پا به زندان گذاشت انسانی غیرعادی بود. در آنجا او آموخت که خود را با جهانی غیرعادی وفق دهد، و هنگامی که سر برآورد نگاه کج و معوجش نمیتوانست به کانونی دیگر دوخته شود. انسانهای عادی در رمانهای داستایفسکی همانقدر نادرند که در محوطه زندان. جهان او جهان جنایتکاران و قدیسان، هیولاهای رذیلت یا فضیلت بود. داستایفسکی سی و سه ساله بود که آهنگر زندان غل و زنجیر از پایش گشود تا بار دیگر قدم به جهان انسانهای آزاد بگذارد، اما این جهانی بود که به واسطه دورهای که او از سر گذرانده بود برای همیشه چهره عوض کرده بود. سالهای رشد به پایان رسیده بود، اما هنوز سالهای طولانی تب و هیجان باید طی میشد تا سرانجام نبوغ وی بیان هنریاش را درباره مسائل خیر و شر که روحش را در سایه تاریک زندان میخوردند پیدا کند. |
ادوارد هلت کار | خشایار دیهیمی | فرهنگ نشر نو |
|
کتاب ایستر
ایستر: «... قصه مادرم تاملیست بر کهنسالی در جامعه امروز، درباره تنهایی و جداییای که امروز در جامعه وجود دارد. هیچکس پیر به دنیا نمیآید.
روز هفتم، هشتم، نهم، دهم، روزها، روزها، روزها...
فکر میکنم دارم دیوانه میشوم. نمیفهمم به کجا تعلق دارم.
اوتا: چون که تو تعلقی نداری مامان، تو یک کولی پیری. خیلی جاها زندگی کردهای، حتی در تریلرتام...» |
ایبن ناگل راسموسن | محسن تمدنینژاد | لگا |
|
جنایات مرموز دکتر مرا
در این کتاب جنایی شش داستان رازآلود میخوانیم که فضای معمایی و عجیب همیشگی آثار رانپو در آن حکمفرماست و باعث میخکوب شدن مخاطب میشود. رانپو با استفاده از عناصر وحشت، تشویش و تردید داستانهایی شگفتانگیز در دنیاهایی واقعی یا ماورایی خلق میکند که محوریتشان معما و کشف پیچیدگیهای ذهن آدمی است. در یکی از این داستانها شاهد حضور کارآگاه زبده و محبوب رانپو، آکچی کوگورو، هستیم. رانپو برای نوشتن برخی داستان های این کتاب از حقایق و پدیدههای علمی نیز بهره برده است.
«درکناپذیر بود که چرا پزشکی باید نیمهشب پنهانی وارد ساختمانی خالی شود و از همه مهمتر، با صدای بلند به منظره مردی حلقآویز شده بخندد.
نمیتوانستم جلوی کنجکاویام را بگیرم که به شدت تحریک شده بود. با این حال، وقتی از عدهای بسیار درباره گذشته و فعالیتهای روزانه دکتر مرا سوال کردم، کوشیدم این کنجکاوی را بروز ندهم.» |
ادو گاوا رانپو | محمود گودرزی | چترنگ |
|
آلیس در بستر
آره شاید آدم خوبی نیستم. شاید فقط یک موجود احمقم. پدر مرده و ما زندهایم؛ ما اینجا زندگی میکنیم، نه اونجا. من دارم تو یک اتاق زندگی میکنم و تو رو میبینم؛ وقتهایی که با مهربونی به دیدنم میای و میبینی که من به خاطر این تحریکهای عصبی، برای انجام کارهام به پرستارم وابستهم. خب تعجبی هم نداره که احمق و احمقتر بشم. این افکار، وقتی به سراغم میان که یک موج نورانی به ذهنم هجوم میاره و تمام وجودم رو پر میکنه از حس قدرت و نشاط فهمیدن. اون موقع است که حس میکنم تمام رمز و راز هستی رو برملا کردم. بعد، وقت داروی استفراغه یا شونه موهام یا وقت تعویض ملحفهها. به نظرم من به قلههایی رسیدم که از اونجا همهچی روشن و واضحه... |
سوزان سانتاگ | مریم رفیعی | روزبهان |
|
پپا به آکواریوم میرود (دنیای پپا 6)
طلایی، ماهی پپا، غمگین است. برای همین پپا نگران اوست و میخواهد برایش یک دوست پیدا کند.
میخواهی با پپا و طلایی به آکواریوم بروی و ببینی آنجا پپا میتواند یک دوست خوب برای طلایی پیدا کند یا نه؟
آیا همه کتابهای مجموعه دنیای پپا را خواندهای؟ |
نویل استلی - مارک بیکر | مهسا خسروی | کتابهای فندق |
|
ایتسی بیتسی
«آیک مرد... شب سال نو در سائونته بودم که خبردار شدم. من و تورگیر، شب سال نو، دست در دست یکدیگر در امتداد ساحل قدم میزدیم. برف باریده بود. هوا روشن و ساکن بود. بدون آیک. بدون کلمات. نیروهای تاریکی هستند که نابینایت میکنند، نیروهای تاریکی هستند که بینایی میبخشند. نیروهای تاریک ما را با خود میبرند. به کجا؟ نمیدانیم...» |
ایبن ناگل راسموسن | محسن تمدنینژاد | لگا |
|
آرتور شاه و دلاوران میزگرد (کتابهای طلایی 6)
در بیشتر داستانهای این مجموعه، که به قلم نویسندگان بزرگ نوشته شدهاند، مطالب آموزندهای درباره زندگی وجود دارد و به همین سبب این گونه داستانها هرگز نمیمیرند. داستان برای بچهها نوشته بیجانی نیست؛ در خیال بچهها جان میگیرد و با آنها زندگی میکند. امید است خواندن این داستانها با بچهها گستره دید و بلندپروازی و شجاعت ببخشد و یاس و تنگنظری را از آنها به دور کند. هدف از انتشار این داستانها بعد از گذشت بیش از نیم قرن آن است که بتواند نوجوانان امروز را هر چه بیشتر به کتاب و کتابخوانی علاقهمند کند تا شاید از میان این خوانندگان پرشور نویسندگان بزرگی پدید آیند. |
جمعی از نویسندگان | محمدرضا جعفری | فرهنگ نشر نو |
|
دخترانهها (5 جلدی) همه چیز درباره بلوغ
مادرها و دخترانشان حرفهای زیادی برای گفتن دارند، دوستان، احساسات، تغییرات بدن، مقررات، حریم خصوصی و بسیاری مسایل دیگر. راهکارهای حرف زدن و دستورالعملهای چگونه بگوییم که در این کتاب آمده است میتواند به تو کمک کند. |
لیندا مادیسون ـ کارا ناترسن | معصومه رحمانی ـ ژاله نوینی | ایرانبان |
|
سفیدی مرگبار
با مراجعه جوان روانپریشی به نام بیلی به دفتر کورمورن استرایک، برای تقاضای کمک در زمینه بازرسی جنایتی که گمان میکند در کودکی شاهدش بوده است، آرامش ذهنی استرایک به هم میریزد. اگر چه بیلی آشکارا مبتلا به بیماری روانی است و نمیتواند جزئیات عینی چندانی را به یاد بیاورد، صمیمیت انکارناپذیری در شخصیتش و ماجرایی که بازگو میکند، وجود دارد. اما پیش از آن که استرایک بتواند پرسشهای بیشتری مطرح کند، بیلی با هراسی ناگهانی پا به فرار میگذارد.
استرایک و رابین الاکوت، دستیار سابق و شریک کنونیاش، در تلاش برای کشف حقیقت ماجرای بیلی، راه پر پیچ و خمی را پیش میگیرند که از پسکوچههای لندن میگذرد، تا مخفیگاهی در دل پارلمان پیش میرود و به عمارت زیبا اما شرارتآمیزی در مناطق روستایی میرسد.
در مسیر هزارتو وار این بازرسی، زندگی خود استرایک نیز چندان هموار و خالی از دردسر نیست: شهرت نوظهورش در مقام کارآگاه خصوصی، دیگر به او اجازه نمیدهد مثل سابق به فعالیتهای پشت صحنه بپردازد. از سوی دیگر، ارتباطش با دستیار سابقش تیره و تارتر از هر زمان دیگر است. وجود رابین در عرصه حرفهای برای استرایک بینهایت ارزشمند، اما رابطه شخصیشان بسیار پیچیده و مستلزم دقت و ملاحظه بسیار است.
این رمان که حماسیترین اثر رابرت گالبریت به شمار میرود، داستان پر رمز و راز جذابی است که بخش هیجانانگیزی از زندگی استرایک و رابین الاکوت را نیز روایت میکند. |
جی کی رولینگ | ویدا اسلامیه | کتابسرای تندیس |
|
دختر خاندان گات و جشن بدتر از مرگ (دختر خاندان گات 2)
ایدا همراه پدرش لرد گات، یک عالمه خدمتکار و حداقل شش هفت تا شبح در عمارت غمکده مخوف زندگی میکند. اینبار همه در تدارک جشن ماه بدر و مسابقه بزرگ شیرینیپزی غمکده مخوفاند.
آشپزهای مشهور برای شرکت در این رویداد بزرگ دارند به عمارت میآیند و ملترورس شکاربان، مثل همیشه، سرگرم کارهای مشکوک خودش است. توی این همه برو بیا ندیمه مردمگریز ایدا، مریلبون، هم رازی غافلگیرکننده دارد. از قرار معلوم، همه تولد ایدا را هم فراموش کردهاند! |
کریس ریدل | شبنم سعادت | هوپا |
|
فندقشکن (کتابهای طلایی 4)
در بیشتر داستانهای این مجموعه، که به قلم نویسندگان بزرگ نوشته شدهاند، مطالب آموزندهای درباره زندگی وجود دارد و به همین سبب این گونه داستانها هرگز نمیمیرند. داستان برای بچهها نوشته بیجانی نیست؛ در خیال بچهها جان میگیرد و با آنها زندگی میکند. امید است خواندن این داستانها با بچهها گستره دید و بلندپروازی و شجاعت ببخشد و یاس و تنگنظری را از آنها به دور کند. هدف از انتشار این داستانها بعد از گذشت بیش از نیم قرن آن است که بتواند نوجوانان امروز را هر چه بیشتر به کتاب و کتابخوانی علاقهمند کند تا شاید از میان این خوانندگان پرشور نویسندگان بزرگی پدید آیند. |
جمعی از نویسندگان | محمدرضا جعفری | فرهنگ نشر نو |
|
به خاطر زندگی (سفر دختری از از کره شمالی به سوی آزادی)
به خاطر 2 چیز بسیار شکرگزارم: اول اینکه در کره شمالی متولد شدم و دوم اینکه از کره شمالی فرار کردم.
زمانی که از کره شمالی فرار میکردم رویای آزادی در سر نداشتم، حتی نمیدانستم آزادی به چه معناست. تمام آنچه میدانستم این بود که اگر خانودهام آنجا بمانند احتمالا از قحطی، گرسنگی، بیماری و شرایط غیرانسانی اردوگاه کار اجباری خواهند مرد. گرسنگی غیرقابل تحمل شده بود. به قدری که من حاضر بودم به خاطر یک کاسه برنج زندگیام را به خطر بیندازم. ولی هدف از سفرمان چیزی بیشتر از نجات و بقا بود. من و مادرم به دنبال خواهر بزرگترم، یونمی، بودیم که از وقتی به چین رفته بود خبری از او نداشتیم.
در طول سفرم دشواریهای زیادی دیدم، اتفاقاتی که میتواند اثرات مخرب و اسفباری بر دیگران داشته باشد. همچنین دریافتم که ممکن است گاهی به خاطر بقا بخشی از انسانیتمان را از دست بدهیم، اما مطمئن شدم شعله شان و منزلت انسانی هرگز کاملا خاموش نمیشود و با نیروی عشق جان میگیرد و دنیا را نورانی میکند، این کتاب داستان من از تصمیمهایی است که به خاطر زندگی گرفتم. |
یئان می پارک | مریم علیمحمدی | کولهپشتی |
|
درویشخان (1 رمان عاشقانه درباره موسیقی) روایتی از زندگی استاد موسیقی غلامحسین درویشخان
نام من قمر است، نامی که پدرم بر من نهاد و همواره من را ماه آسمان زندگی خود مینامید. پدرم غلامحسین فرزند حاجی بشیر طالقانی بود و به لقب «درویشخان» شهرت داشت... . |
حسن هدایت | علمی و فرهنگی | |
|
مردگان
"مردگان" آخرین و طولانیترین داستان دوبلینیها (1914) است که با داشتن 15،952 کلمه در حد رمان کوتاه هم به شمار میرود. این داستان به مضامین عشق و شکست و مرگ و ماهیت هویت میپردازد. تی. اس. الیوت "مردگان" را «یکی از بزرگترین داستانهای کوتاهی که تاکنون نوشته شده» توصیف کرده است.
«روح گیبرییل به حیطهای نزدیک شده بود که خیل عظیم مردگان در آن ساکناند. پیدا و ناپیدای آنها را احساس میکرد اما از آن سردرنمیآورد.
هویت خودش داشت در عالمی بینام و نشان و ناملموس محو میشد.
عالم ملموس، عالمی که این مردگان زمانی در آن پرورش یافته و زندگی کرده بودند، داشت محو میشد و تحلیل میرفت.» |
جیمز جویس | نسرین طباطبایی | فرهنگ جاوید |