من دانای کل هستم (مجموعه داستان کوتاه)
نویسنده: مصطفی مستور
ناشر: ققنوس
سال نشر: 1390
تعداد صفحه: 96
امتیاز ناولر: 3.6 از 6 رای
در یکی از این منظرهها پدرم مرد. نگاه نکردم. عیدی مرد. رسول به من گفت. من نشنیدم. نمیشنیدم رسول را. کسی گفت تندتر. نمیدیدمش اما صداش را خوب میشنیدم. گفت: تندتر تندتر! رسول گفت: صدای من رو نمیشنوی لامسب؟ گفتم: چی؟ و رسول فرو رفت، انگار در چاهی. بعد مادرم مرد. مونس بود اما، هرچند برای من نبود انگار. مرده بود انگار . بعد صداها همه محو شد . حتی صدای رویا. زنم، حتی صدای مادرم، بعد من خسته شدم. میدویدم اما. و زل زدم به اطراف که کسی نبود. تنها باد بود . میخورد به صورتم. و جیغ کشیدم. کسی نشنید. حتی خودم. حتی.