شب‌نشینی با شکوه

۴ از ۵ · ۱ رأی۱۲۸ صفحه۵ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

سرهنگ پرسید: ـ«برای چی نعره می‌کشیدید؟» من گفتم: ـ«نعره نمی‌کشیدم قربان، ناله می‌کردم.» سرهنگ فریاد زد: ـ«دیگه بدتر مرتیکه! مگر دیشب شما نبودید که در پشت بام ایستاده بودید و به مقدسات فحش می‌دادید؟» من جواب دادم: ـ«به مقدسات فحش نمی‌دادم، من به آن‌هایی فحش می‌دادم که به من فحش می‌دادند.» سرهنگ نعره کشید: ـ«تو غلط می‌کردی مرتیکه الدنگ! به دستور کی و کدام عامل اجنبی چنین کاری می‌کردی؟» در جواب گفتم: ـ«هیچ‌کس به من دستور نداده بود، قربان، خودم اشتباهی مرتکب این عمل شده بودم.» سرهنگ در حالی که باد به گلو انداخته بود گفت: ـ«همیشه و همه کار تو اشتباه بوده، اصلا خودت اشتباهی هستی، وجودت اشتباهیه.»

تعداد صفحه
۱۲۸
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۵۱۴۴۱۹
سال نشر
۱۳۸۸
تعداد نقل قول
۵
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۵ نقل قول

شاید زمین وقتی کوچک شد، آدم‌ها هم آن‌چنان ریزتر شوند که اصلاً به چشم دیده نشوند. و آن‌ها از کجا بدانند که کوچک شده‌اند، زمین‌شان کوچک شده، دارد ناپدید می‌شود؟ و در چنین وضعی تو به چه حقی امید و خوشبینی را به من تبلیغ می‌کنی؟ بله؟

-اشیا عتیقه به چه درد میخورد پدر؟ خود من عتیقه‌تر از آن هستم که فکر میکنید. هیچ موجودی قدیمی‌تر و کهنه‌تر از من در تمام دنیا پیدا نمیشود. اگر راست میگویید که عتیقه شناس هستید باید با یک نظر خوب بفهمید که ارزش من چقدر است. +می فهمم خوب هم می‌فهمم. ارزش شما در نومیدی شماست. هرچه بیشتر نا امید باشید قدر و قیمت تان هم بیشتر است

چتر یک وسیله ی ضروری است. چتر همیشه به درد میخورد. من با اینکه دیگر بیرون نمیروم هنوز چترم را دارم. و هر وقت که ترس بر من عارض شود زیر چتر قایم میشوم. چتر آدم را پناه میدهد. چتر آدم را ازبیرون، از دیگران جدا میکند. چتر آسمان کوچک و سیاهی است که آدمی را در زهدان تیره خود نگه میدارد.

من در دنیای زنده‌ها جایی ندارم، من در دایره ی درگذشتگانم، من درگذشته ام.

آینده! آینده دیگه چه کثافتیه؟ برای من و تو و امثال ما آینده ای وجود نداره. از حالا همه چی برای ما روشنه. دوران پر افتخار بازنشستگی، و بعد یک بیماری بسیار کاری و بعد یک تابوت و چند سنگ لحد