
۲۳ کتاب
غلامحسین ساعدی، که با نام گوهر مراد نیز شناخته میشود، نویسنده، نمایشنامهنویس و پزشک ایرانی بود. او در تبریز به دنیا آمد و از چهرههای مهم ادبیات اجتماعی و نمایشی ایران شد.غلامحسین ساعدی، که با نام گوهر مراد نیز شناخته میشود، نویسنده، نمایشنامهنویس و پزشک ایرانی بود. او در تبریز به دنیا آمد و از چهرههای مهم ادبیات اجتماعی و نمایشی ایران شد. ساعدی به زندگی فرودستان، ترسهای جمعی، خرافه، فقر و فشارهای روانی جامعه توجه داشت.
شاید زمین وقتی کوچک شد، آدمها هم آنچنان ریزتر شوند که اصلاً به چشم دیده نشوند. و آنها از کجا بدانند که کوچک شدهاند، زمینشان کوچک شده، دارد ناپدید میشود؟ و در چنین وضعی تو به چه حقی امید و خوشبینی را به من تبلیغ میکنی؟ بله؟
۲۳ کتاب
شاید زمین وقتی کوچک شد، آدمها هم آنچنان ریزتر شوند که اصلاً به چشم دیده نشوند. و آنها از کجا بدانند که کوچک شدهاند، زمینشان کوچک شده، دارد ناپدید میشود؟ و در چنین وضعی تو به چه حقی امید و خوشبینی را به من تبلیغ میکنی؟ بله؟
-اشیا عتیقه به چه درد میخورد پدر؟ خود من عتیقهتر از آن هستم که فکر میکنید. هیچ موجودی قدیمیتر و کهنهتر از من در تمام دنیا پیدا نمیشود. اگر راست میگویید که عتیقه شناس هستید باید با یک نظر خوب بفهمید که ارزش من چقدر است. +می فهمم خوب هم میفهمم. ارزش شما در نومیدی شماست. هرچه بیشتر نا امید باشید قدر و قیمت تان هم بیشتر است
چتر یک وسیله ی ضروری است. چتر همیشه به درد میخورد. من با اینکه دیگر بیرون نمیروم هنوز چترم را دارم. و هر وقت که ترس بر من عارض شود زیر چتر قایم میشوم. چتر آدم را پناه میدهد. چتر آدم را ازبیرون، از دیگران جدا میکند. چتر آسمان کوچک و سیاهی است که آدمی را در زهدان تیره خود نگه میدارد.
من در دنیای زندهها جایی ندارم، من در دایره ی درگذشتگانم، من درگذشته ام.
آینده! آینده دیگه چه کثافتیه؟ برای من و تو و امثال ما آینده ای وجود نداره. از حالا همه چی برای ما روشنه. دوران پر افتخار بازنشستگی، و بعد یک بیماری بسیار کاری و بعد یک تابوت و چند سنگ لحد