فارنهایت 451
Fahrenheit 451
- نوشته ری برادبری
- ترجمه علی شیعهعلی
- ناشر سبزان
خون در سرش جمع میشود و دستانش تبدیل به دستان مسحور کننده رهبر ارکستری میشوند که تمام سمفونیهای اندوهناک و سوزان برجسته تاریخ را مینوازند. کلاه خودش که عدد ۴۵۱ را بر تن سرد و بیروح خود میبیند را بر سر دارد. چشمانش آتشی سرخ در خود دارند و آکنده از اندیشه آینده هستند. مرد تلنگری بر آتش زنه میزند و خانه آتش افکن پر میشود تا آسمان عصر گاهی را سرخ و زرد و سیاه بسوزاند. انگار که همراه دستهای کرم شبتاب شده است. درست مثل خمیری که بر تن داغ و گر گرفته تنور میچسبد، کتابهای از هم باز شده و سوزان را بر ایوان این خانه به چنگال مرگ میسپارد. باد کتابهای سوزان و درخشان را در آسمان به رقص در میآورد و با خود به دوردستهای دور میبرد و تاریکی چسبناک شب را روشنی میبخشد.
- تعداد صفحه
- ۱۹۲
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۱۱۷۰۳۷۹
- سال نشر
- ۱۳۹۰
- تعداد نقل قول
- ۲۴
نقل قولها و فعالیتها
۲۴ نقل قول
فرق بین مردی که فقط چمنا رو کوتاه میکنه و یه باغبون واقعی تو شیوه لمس کردن درختا و گلهاست. کسی که چمنا رو کوتاه میکنه احتمالا قبل از کارش هیچ وقت کنار چمنا نبوده و اما باغبون عمری رو پای درختا و گلها گذاشته.
پدربزرگم میگفت،هر کسی باید وقت مردن یه چیزی پشت سرش باقی بذاره. یه بچه یا یه کتاب یا یه نقاشی یا یه خونه یا یه دیوار یا یه جفت کفش. یا یه باغ سرسبز. یه چیزی که دستات یه جوری لمسش کرده باشه. این جوری وقتی مردی روحت یه جایی برای رفتن داره و وقتی مردم به اون درخت یا گلی که کاشتی نگاه میکنن،تو رو میبینن. میگفت،مهم نیست که چی کار کردی،تا وقتی که یه چیزی رو نسبت به قبلش تغییر بدی و به شکلی که خودت دوست داری،در بیاری.
چرا نباید هیچ گاه باز در زندگی اش چیزی بسوزاند. خورشید هر روز میسوزاند. زمان را میسوزاند. دنیا در چرخه ای با عجله به پیش میرفت و بر محورش میچرخید و زمان که گرفتار سوزتندن سالها بود و آدمها هم به هر طریق بدون هیچ کمکی از او چنین میکردند. پس اگر او چیزها را همراه آتش نشانها سوزانده بود و خورشید هم زمان را میسوزاند،این به آن معنا بود که همه چیز سوخته بود!
اندکی آموختن خطرناکترین چیز دنیاست. یا از چشمه مقدس شاعری و الهام کاملا بنوش و یا اصلا مزه نکن؛هوای ضعیف آن مغز را مدهوش میکند و نوشیدن کامل آن هوشیارمان میکند.
کلمهها مثل برگهایی میمانند که هرجا بیشتر یافت شوند،میوه دانایی بیشتری یافت میگردد.
کتاب فارنهایت 451 یک اثری شعر گونه در دنیایی آخرالزمانی است. نویسنده با استفاده از تعابیر بسیار زیبایی به شرح شرایط دنیایی که کتابها را دشمن خود دانسته و همچنین مردمانی که از بین بردن کتابها و کنار گذاشتن منطق امری عادی برایشان تلقی گردیده،پرداخته است. در لحظه لحظه داستان دعوت نویسنده به کتابخوانی و استفاده از کتاب دیده میشود. خواندن این کتاب را به دوستداران ژانر فانتزی و آخر الزمانی پیشنهاد میکنم.
کتابی فوق العاده است… واقعا بهترین کتاب علمی تخیلی هست که خوندم و آینده ای تاریک رو به زیبایی به تصویر میکشه…