
۶ کتاب
ری برادبری نویسنده آمریکایی علمیتخیلی و فانتزی است؛ با تخیل شاعرانه و هشدارهای انسانیاش درباره تکنولوژی و سانسور شناخته میشود. او با واکگان، ایلینوی، آمریکا پیوند دارد و همین زمینه در نگاه و جهان آثارش رد پیدا کرده است.ری برادبری نویسنده آمریکایی علمیتخیلی و فانتزی است؛ با تخیل شاعرانه و هشدارهای انسانیاش درباره تکنولوژی و سانسور شناخته میشود. او با واکگان، ایلینوی، آمریکا پیوند دارد و همین زمینه در نگاه و جهان آثارش رد پیدا کرده است. «فارنهایت ۴۵۱» مشهورترین اثر اوست؛ رمانی درباره کتابسوزی، کنترل فکر و تنهایی انسان در جامعه رسانهای.
فرق بین مردی که فقط چمنا رو کوتاه میکنه و یه باغبون واقعی تو شیوه لمس کردن درختا و گلهاست. کسی که چمنا رو کوتاه میکنه احتمالا قبل از کارش هیچ وقت کنار چمنا نبوده و اما باغبون عمری رو پای درختا و گلها گذاشته.
۶ کتاب
فرق بین مردی که فقط چمنا رو کوتاه میکنه و یه باغبون واقعی تو شیوه لمس کردن درختا و گلهاست. کسی که چمنا رو کوتاه میکنه احتمالا قبل از کارش هیچ وقت کنار چمنا نبوده و اما باغبون عمری رو پای درختا و گلها گذاشته.
پدربزرگم میگفت،هر کسی باید وقت مردن یه چیزی پشت سرش باقی بذاره. یه بچه یا یه کتاب یا یه نقاشی یا یه خونه یا یه دیوار یا یه جفت کفش. یا یه باغ سرسبز. یه چیزی که دستات یه جوری لمسش کرده باشه. این جوری وقتی مردی روحت یه جایی برای رفتن داره و وقتی مردم به اون درخت یا گلی که کاشتی نگاه میکنن،تو رو میبینن. میگفت،مهم نیست که چی کار کردی،تا وقتی که یه چیزی رو نسبت به قبلش تغییر بدی و به شکلی که خودت دوست داری،در بیاری.
چرا نباید هیچ گاه باز در زندگی اش چیزی بسوزاند. خورشید هر روز میسوزاند. زمان را میسوزاند. دنیا در چرخه ای با عجله به پیش میرفت و بر محورش میچرخید و زمان که گرفتار سوزتندن سالها بود و آدمها هم به هر طریق بدون هیچ کمکی از او چنین میکردند. پس اگر او چیزها را همراه آتش نشانها سوزانده بود و خورشید هم زمان را میسوزاند،این به آن معنا بود که همه چیز سوخته بود!
اندکی آموختن خطرناکترین چیز دنیاست. یا از چشمه مقدس شاعری و الهام کاملا بنوش و یا اصلا مزه نکن؛هوای ضعیف آن مغز را مدهوش میکند و نوشیدن کامل آن هوشیارمان میکند.
کلمهها مثل برگهایی میمانند که هرجا بیشتر یافت شوند،میوه دانایی بیشتری یافت میگردد.