- نوشته جان اشتاینبک
- ترجمه کیومرث پارسای
- ناشر روزگار
تنفر به تنهایی نمیتواند ادامه یابد، انگیزه و محرک آن باید عشق باشد. جو ناچار به خود عشق میورزید. به خود دلداری میداد. به خود تملق میگفت و به تدریج نیز مصون ماند. اگر برای جو اتفاقی میافتاد برای این بود که دنیا علیه او نقشههای خصمانه میکشید و اگر جو به دنیا حمله میکرد از روی انتقامگیری بود. لیاقت دنیا هم بیشتر از آن نبود. جو تا میتوانست به خود عشق میورزید. و برای خود قوانینی وضع میکرد تا در برابر دنیا وجود خود را حفظ کند. این قوانین عبارت بود از: ۱- به هیچکس اعتماد نکن. حرامزادهها در پی تو هستند! ۲- دهانت را ببند و فضولی نکن.
- تعداد صفحه
- ۸۰۸
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۷۴۱۸۹۱
- سال نشر
- ۱۳۸۹
نقل قولها و فعالیتها
آدام: گوش کنید ساموئل، من میخواهم از زمینم باغی بسازم. تا به حال بهشت را نشناختهام، جز این که میدانم از آن رانده شدهام. ساموئل: این بهترین دلیل برای به وجود آوردن یک باغ است. و باغ میوهتان کجا خواهد بود؟ آدام: من درخت سیب نمیخواهم. دنبال دردسر رفتن بیهوده است. ساموئل: حوّاتان چه خواهد گفت؟ او هم حرفی برای گفتن دارد. حوا عاشق سیب است. آدام: حوّای من نه. شما حوایم را نمیشناسید. او از انتخاب من خوشحال خواهد شد. هیچ کس در دنیا نمیداند او تا چه اندازه پاک و منزه است. ساموئل: در این صورت از نوادر روزگار است. موهبتی بالاتر از این نیست.


