40 سالگی

نویسنده: ناهید طباطبایی

ناشر: چشمه

سال نشر: 1389

تعداد صفحه: 92

امتیاز ناولر: 3.7 از 3 رای

بالاخره هرمز به روی صحنه آمد، با کت و شلوار مشکلی و پیراهن سفید. تارهای نقره‌ای موهایش زیر نور پروژکتورها می‌درخشید و صورتش خندان و آسوده بود. رو به سالن تعظیم کرد و بعد چرخید و رو به ارکستر قرار گرفت. سالن ساکت شد. نفس در سینه آلاله حبس شد. بعد با حرکت دست هرمز نوازنده‌ها شروع کردند و آلاله خیره به حرکت دست‌های او به دنیای شگفت موسیقی رفت. کم‌کم سالن در نظرش محو شد و حالا تنها هرمز را می‌دید و با هر حرکت دست او مجموعه‌ای از ضربان نت‌ها را روی پوست خود احساس می‌کرد. کم‌کم جزیی از موسیقی شد و موسیقی با او درآمیخت.