عزاداران بیل
- نوشته غلامحسین ساعدی
- ناشر نگاه
مشدی حسن برگشت و مردها را که گوش تا گوش جلو تیرک نشسته بودند تماشا کرد. علوفه له شده از لب و لوچهاش آویزان بود. اسلام سرفه کرد و در حالی که مواظب حرفهایش بود، گفت:«مشد حسن، سلام علیکم، اومدیم ببینیم دماغت چاقه؟ احوالت خوبه؟» مشدی حسن، که همچنان نشخوار میکرد، گفت:«من مشد حسن نیستم، من گاوم، من گاو مشد حسن هستم.» مو سرخه ترسید و خود را عقب کشید...
- تعداد صفحه
- ۲۰۸
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۴۱۸۱
- سال نشر
- ۱۳۸۸
نقل قولها و فعالیتها
عزاداران بیل، هرچند در نگاه نخست یک مجموعه داستان است، اما ساختاری شبهرمانی دارد. این ساختار صرفا محصول فضا و شخصیتهای مشترک نیست. نکته اصلی، در پیوستگی نهایی تصویر ارائه شده، و فراز و فرود شخصیتهای اصلی متناسب با سیر مجموعه است. «اسلام» از یک طرف و «پسر مشدی سفر» از سوی دیگر دو کفه این ترازو هستند که به مرور جایگاه یکی تضعیف شده و دیگری بالا میآید.
مرسی از نقل قولتون😘😘😘