عزاداران بیل

نویسنده: غلام‌حسین ساعدی

ناشر: نگاه

سال نشر: 1388

تعداد صفحه: 208

امتیاز ناولر: 4.6 از 8 رای

مشدی حسن برگشت و مردها را که گوش تا گوش جلو تیرک نشسته بودند تماشا کرد. علوفه له شده از لب و لوچه‌اش آویزان بود. اسلام سرفه کرد و در حالی که مواظب حرف‌هایش بود، گفت:«مشد حسن، سلام علیکم، اومدیم ببینیم دماغت چاقه؟ احوالت خوبه؟» مشدی حسن، که همچنان نشخوار می‌کرد، گفت:«من مشد حسن نیستم، من گاوم، من گاو مشد حسن هستم.» مو سرخه ترسید و خود را عقب کشید...