چند روایت معتبر

نویسنده: مصطفی مستور

ناشر: چشمه

سال نشر: 1390

تعداد صفحه: 88

امتیاز ناولر: 3.6 از 35 رای

وقتی رفتی اندوه ماند و اندوه. از پاره ابرهای هجر باران شوق می‌بارید و این تکه گوشت افتاده در قفس قفسه سینه‌ام را آتش می‌زد. و من ذوب می‌شدم و پروانه‌ها نه، فرشته‌ها حیرت می‌کردند و این وقتی بود که هنوز دست‌هات انگشتان‌ام را نبوییده بودند.