سرگیجه

نویسنده: ژوئل اگلوف

مترجم: موگه رازانی

ناشر: نشر کلاغ

سال نشر: 1391

تعداد صفحه: 102

امتیاز ناولر: 4.0 از 4 رای

می‌دانم روزی که از این‌جا بروم، غمگین خواهم شد. حتما چشم‌هایم از اشک تر می‌شود. به هر حال، ریشه‌های من این‌جاست. تمام فلزات سنگین را مکیده‌ام، رگ‌هایم پر از جیوه است و مغزم مملو از سرب. در تاریکی می‌درخشم، پیشابم آبی رنگ است، ریه‌هایم مثل کیسه جاروبرقی پر است و با این حال، می‌دانم روزی که از این‌جا بروم، حتما اشکم سرازیر می‌شود. طبیعی است، من این‌جا دنیا آمده‌ام و بزرگ شده‌ام. هنوز هم به یاد دارم چطور در بچگی جفت‌پا توی چاله‌های روغن می‌پریدم و وسط زباله‌های بیمارستانی غلت می‌زدم. هنوز صدای مادربزرگ را می‌شنوم که با فریاد به من می‌گفت مراقب لوازمم باشم. لقمه‌هایی که با گریس سیاه برای عصرانه‌ام آماده می‌کرد... و مربای لاستیکی سیاهی که مزه پرتقال تلخ، اما کمی تلخ‌تر، می‌داد...