
۳ کتاب
ژوئل اگلوف، نویسنده فرانسوی، از چهرههایی است که آثارش برای مخاطبان خود صدایی مشخص ساخته است. نام اصلی او Joël Egloff است و کارنامهاش در پیوند با تجربه، فرهنگ و نوع نگاهش به روایت شکل گرفته است.ژوئل اگلوف، نویسنده فرانسوی، از چهرههایی است که آثارش برای مخاطبان خود صدایی مشخص ساخته است. نام اصلی او Joël Egloff است و کارنامهاش در پیوند با تجربه، فرهنگ و نوع نگاهش به روایت شکل گرفته است. او در France به دنیا آمد.
بهش میگم: « خدای من، اصلا نفهمیدم امسال چطور گذشت. » بهم جواب میده: « من پارسالرو هم نفهمیدم چطور گذشت. » -من هم همینطور. -درست مثل سالهای قبلترش. اصلا من هیچیرو نمیفهمم چطور میگذره، بهجز حیوونهایی که سرشونرو میبریم. بورچ تو افکارش غرق شده، دیگه به حرفهام گوش نمیده. میگم: « میدونی، شاید همینجوری بهتره. به هرحال چیز زیادی از دست نمیدیم. نمیارزه کندتر از این هم بگذره. »
۳ کتاب
بهش میگم: « خدای من، اصلا نفهمیدم امسال چطور گذشت. » بهم جواب میده: « من پارسالرو هم نفهمیدم چطور گذشت. » -من هم همینطور. -درست مثل سالهای قبلترش. اصلا من هیچیرو نمیفهمم چطور میگذره، بهجز حیوونهایی که سرشونرو میبریم. بورچ تو افکارش غرق شده، دیگه به حرفهام گوش نمیده. میگم: « میدونی، شاید همینجوری بهتره. به هرحال چیز زیادی از دست نمیدیم. نمیارزه کندتر از این هم بگذره. »
وقتی عاشق بودم، همهچی فرق میکرد. چیزهارو اینجوری نمیدیدم. همین آدم نبودم. اغلب به خودم میگفتم « شغل خوبی داری» ، هر روز صبح موقع رفتن، مادربزرگرو با محبت میبوسیدم و واقعا فکر میکردم اینجا جای قشنگییه، یه جای ساکت و دوستداشتنی واسه زندگی.
نمیدونم کی بود، حدس هم نمیزنم، ولی تو دل شکِ و مه، آدم باید مودب باشه تا هیچکس دلخور نشه. میارزه به غریبهها سلام بدی، تا مبادا به یه دوست بیمحلی کرده باشی.
خاطرههایی که دارم شبیه پرندههایی هستن که افتادهان تو نفت سیاه، ولی بههرحال، خاطرهان. آدم به بدترین جاها هم وابسته میشه. این جورییه. مثل روغن سوختهی ته بخاریها.