از همان راهی که آمدی برگرد

۲.۳ از ۵۱۳۲ صفحه
امتیاز نداده‌اید

خفه شدم و توی چشم‌های سرخش نگاه کردم، از خدا خواسته بودم که کسی باشد خیالم را راحت کند. اصلا از ترس کارهایی را که نمی‌دانم چیست، آنطور چارچنگولی مانده بودم تو خودم. فرید همین‌طور که راه می‌افتاد پرسید خانه‌مان کجاست. آدرس را دادم و تازه متوجه اتاقک ماشین شدم. صندلی‌های کرم رنگ راحت، بوی خوبی که معلوم بود از کلاغ کاغذی آویزان از آینه است. طوری حرکت می‌کرد که آب توی دلم تکان نمی‌خورد. یادم آمد که نریمان به این ماشین‌های بزرگ یا هر چیزی که خیلی بزرگ بود می‌گفت گنگو. چشم‌هام رو بستم تا از تکان‌های نرم گنگو آرام شوم. وقتی فرید پرسید:«حالتون خوبه خانوم؟» چشم‌هام را باز کردم. ماشین با در باز ایستاده بود روبه‌روی در خانه‌مان و فرید با همان چشم‌های سرخ منتظر نگاهم می‌کرد. بوی تندی از جوی زیر پایمان بالا می‌زد و حس عجیبی داشتم. خم شدم به فاصله چند انگشت از پاها و کفش‌های تازه واکس خورده قهوه‌ای رنگ فرید، توی جوی آب عق زدم.

تعداد صفحه
۱۳۲
شابک
۹۷۸۶۰۰۲۲۹۳۳۴۳
سال نشر
۱۳۹۳
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.