فرشته نوبخت

۷ کتاب

فرشته نوبخت

فرشته نوبخت

ملیت
ایرانی
زادگاه
ایران

فرشته نوبخت داستان‌نویس و منتقد ایرانی است؛ در ادبیات داستانی معاصر فارسی حضور دارد. زندگی و خاستگاه او با ایران پیوند دارد و همین زمینه در شکل‌گیری نگاه و جهان آثارش بی‌اثر نیست.

”
پشت پنجراه ایستادم. هوا گرفته و ابری بود. پشنگه‌های ریز باران همراه باد بهاری به جام شیشه می‌خورد و بوی تروتازه‌ای از درزهای باریک تو می‌ریخت. پرده‌ها را خوب باز کردم. گفتم: من هوای بهار رو خیلی دوست دارم. چیزی نگفت. مثل من آن‌سوی پنجره را تماشا می‌کرد. یک‌دفعه گفت: اما از این‌جا که چیزی پیدا نیست ماه‌بانو. دوباره به پنجره نگاه کردم. چی پیدا نیست؟ گفت: از این‌جا چیزی پیدا نیست. تو که عاشق بهاری به چی این پنجره دل خوش کردی؟ (بهشت کوچک)
کلاغ

کتاب‌های فرشته نوبخت

۷ کتاب

کلاغ

نقل‌قول‌های فرشته نوبخت

پشت پنجراه ایستادم. هوا گرفته و ابری بود. پشنگه‌های ریز باران همراه باد بهاری به جام شیشه می‌خورد و بوی تروتازه‌ای از درزهای باریک تو می‌ریخت. پرده‌ها را خوب باز کردم. گفتم: من هوای بهار رو خیلی دوست دارم. چیزی نگفت. مثل من آن‌سوی پنجره را تماشا می‌کرد. یک‌دفعه گفت: اما از این‌جا که چیزی پیدا نیست ماه‌بانو. دوباره به پنجره نگاه کردم. چی پیدا نیست؟ گفت: از این‌جا چیزی پیدا نیست. تو که عاشق بهاری به چی این پنجره دل خوش کردی؟ (بهشت کوچک)

نمی‌دانم چند قرن باید بگذرد تا چشم‌های قهوه‌ای‌ات را با نگاه سرد و موهای موج‌دار روشن روی گردن بلندت، فراموش کنم؟ هنوز هم هیچ‌چیز صورتت را فراموش نکرده‌ام. نمی‌دانم تو نخواسته‌ای فراموشت کنم یا همه‌چیز ساخته‌ی ذهن من است؟ می‌گویی: می‌دانستم یک روزی می‌بینمت. یا بهتر است بگویم، منتظر بودم تا… تا ببینمت. خودت را می‌کشی تا این جمله را بگویی. نه؟ شاید هم عوض شده‌ای. می‌‌گویی: هیچ چیز عوض نشده. می‌گویم: مطمئن نباش. اولین‌بار تو را روی یکی از آن پله‌ها دیدم. نه. اولین‌بار در کتابخانه دیدی. می‌خندی. می‌گویی: نباید می‌رفتم. می‌دانم. منتظر این اعتراف نبودم. تو عوض شده‌ای. می‌گویم: شاید هم بهتر بود که من با تو می‌آمدم. می‌گویی: واقعاَ این‌طور فکر می‌کنی؟ می‌گویم: واقعاَ همه‌ی این سال‌ها این‌طور فکر کرده‌ام. (اردک‌های چاق و مدادهای عاشق)