دختری که رهایش کردی

The girl you left behind

امتیاز نداده‌اید

می‌دونی چه حسی داره وقتی خودتو به سرنوشتت می‌سپری؟ یه جورایی بهت خوشامد می‌گه. دیگه نه دردی هست، نه ترسی و نه اشتیاق و آرزویی. مرگ، امید بود که داشت با این تسکین به وجود می‌اومد. به زودی می‌تونستم ادوارد رو ببینم. ما تو اون دنیا به هم می‌رسیدیم، چون مطمئن بودم که خدا مهربونه، خدا هرگر اون‌قدری بی‌رحم نیست که ما رو از تسکین تو اون دنیا محروم کنه.

تعداد صفحه
۴۷۲
شابک
۹۷۸۶۰۰۷۸۴۵۸۲۰
سال نشر
۱۳۹۵
تعداد نقل قول
۲۷
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۲۷ نقل قول

انسان‌ها قدرت ساختن عشق و زیبایی را دارند و همچنین فلاکت و بدبختی را.

شما می‌دونین ناامیدی چجوریه؟مثل آهن توی قهوه ی سرد می‌مونه.

« سوفی عزیزم ، با اون ایمان و باورت ، با خوش بینی به ذات آٔدما ، کاملا کور شدی! »

حس می‌کرد که زیادی حرف می‌زند. می‌خواست بگوید که فقط دوست دارد چشم انتظار چیزی باشد. این که فقط می‌خواهد لبخند بزند ، بدون اینکه نیازی باشدبه این فکر کند کدام عضله برای لبخند زدن استفاده می‌شود.

« قبل از تو هرگز طعم خوشبختی رو نچشیده بودم»