
۲۵ کتاب
جوجو مویز، رماننویس و روزنامهنگار انگلیسی، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در لندن به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.جوجو مویز، رماننویس و روزنامهنگار انگلیسی، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در لندن به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با روزنامهنگاری و نوشتن رمانهای عاطفی معاصر شکل گرفت.
تمام چیزی که میتوانم بگویم این است که تو مرا تبدیل به کسی کردی که تصورش را هم نمیکردم. تو مرا شاد میکردی زمانی که خودت حالت بد بود. من ترجیح میدهم با تو باشم حتی زمانی که ناامید هستی.
۲۵ کتاب
تمام چیزی که میتوانم بگویم این است که تو مرا تبدیل به کسی کردی که تصورش را هم نمیکردم. تو مرا شاد میکردی زمانی که خودت حالت بد بود. من ترجیح میدهم با تو باشم حتی زمانی که ناامید هستی.
انسانها قدرت ساختن عشق و زیبایی را دارند و همچنین فلاکت و بدبختی را.
ما فقط بک بار زندگی میکنیم و این وظیفه ی ماست که اون رو به بهترین شکل بگذرونیم
کتابها هستند که به آدم درس زندگی میدهند. کتابها به آدم درس همدلی میدهند. اگر بتوانی از جایی کتاب کرایه کنی، دیگر مجبور نیستی بروی بخری. بنابراین آن کتابخانه منبع حیاتی است! لوئیزا وقتی کتابخانهای تعطیل میشود، فقط درِ یک ساختمان نیست که بسته میشود،بلکه امید هم همراهش تعطیل میشود.
تلفنم رو از جیبم کشیدم بیرون و عکسها رو رد کردم تا به عکسهای مورد علاقهم از سم رسیدم که با یونیفرم سبز تیرهش روی تراس نشسته بود. تازه کارش تمام شده بود و چای مینوشید، درحالیکه به من لبخند میزد. خورشید پایین پشت سرش بود و یادم میآد که داشتم به خورشید نگاه میکردم که چطوری پایین میرفت. چایی من روی طاقچهی پشت سرم سرد میشد، درحالیکه سم با صبوری نشسته بود تا من ازش عکس بگیرم. « خیلی خوشتیپه! اونم میآد نیویورک؟» اون شب خواب ویل رو دیدم. خیلی کم خوابش رو میدیدم. روزهای اولی که اونو از دست داده بودم، اونقدر غمگین بودم که فکر میکردم یه نفر درست تو درونم یه سوراخ درست کرده. وقتی با سم آشنا شدم، خوابها متوقف شدن. اما دوباره خوابش رو دیدم. بعضی وقتها، اونقدر زنده و واقعی بهنظر میرسید که انگار واقعاً جلوی من وایساده بود.