قدم بخیر مادربزرگ من بود
- نوشته یوسف علیخانی
- ناشر آموت
امتیاز ندادهاید
گلپری به یه لنگ نگاه کرد. چندان هم خطرناک نبود. کنار تخته سنگ ایستاد. یه لنگ دور و دورتر رفت. گلپری سرجایش ایستاده بود. یه لنگ هم تا جایی که توانست، عقب رفت. رسیده بود به جایی که دیگر نمیشد آن ورتر رفت. با این حال میتوانست دورخیز بکند و با چند قدم خودش را آنجا برساند به تخته سنگ و با سینه تنه بزند به سنگ؛ همین. گلپری ایستاده بود. فقط روسری قرمزش از دور خوب به چشم میآمد و چارخانههای چادر شبش.
- تعداد صفحه
- ۱۱۲
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۹۱۱۹۷۹۰
- سال نشر
- ۱۳۹۵
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.