ترس و لرز

نویسنده: غلام‌حسین ساعدی

ناشر: نگاه

سال نشر: 1393

تعداد صفحه: 200

امتیاز ناولر: 5.0 از 1 رای

زاهد جلوتر آمد و ایستاد به تماشای سالم احمد که روی خاک‌ها افتاده بود. همه ساکت شدند. زاهد خم شد و دست‌های سالم احمد را به دست گرفت. صالح کمزاری و محمد حاجی مصطفی در دو طرف زاهد چمباتمه زدند. چیزی از دور می‌‎‏آشفت، انگار سالم را از دریا صدا می‌کردند.