آشغالدونی

۳.۶ از ۵۱۰۴ صفحه
امتیاز نداده‌اید

به کوچه بعدی که پیچیدیم،‌ من حسابی دمغ و پکر بودم و کفرم از دست بابام دراومده بود. و ویرم گرفته بود که سر به سرش بذارم و حرصشو در بیارم و تن و بدنشو بلرزونم. بابام آدم کله شقی بود، انصاف نداشت، حساب هیچ‌چی رو نمی‌کرد، همیشه به فکر خودش بود. تا می‌تونست راه می‌رفت، کوچه پس کوچه‌های خلوت‌تر و دوست داشت، در خانه‌های خالی را می‌زد، از خیابان‌های شلوغ می‌ترسید، از جاهای دیدنی فراری بود.

تعداد صفحه
۱۰۴
شابک
۹۷۸۶۰۰۳۷۶۳۵۵۵
سال نشر
۱۳۹۷
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.