فرضیه ی زمین مسطح
نویسنده: مصطفی مستور
ناشر: چشمه
سال نشر: 1403
تعداد صفحه: 118
همیشه فکر می کردم مرگ چیز عجیبیه اما حالا می تونم بگم مرگ هرچی هم عجیب باشه از زندگی عجیب تر نیست.مرگ مثل ماشینه که وسط بیابون، کتر جادهای خراب شده و روز و شب زل زده به آدم ها و ماشین هایی که از کنارش رد می شدن.اما زندگی یکی از اون ماشین هایی که داره با سرعت از جلو مرگ رد میشه و به شهرهایی میره که پر از چراغ و فروشگاه و کافه و موسیقی و سینما و کتابخونهس. پر از اتفاقات و چیزهای خوبیه که حتی یکی شون رو هم نمی تونین حدس بزنین. تنها بدی زندگی اینه که پر از ترسه، انگار تار و پودش با ترس بافتهن. ترس تموم شدن چیز های خوب. ترس تموم نشدن چیزهای بد. ترس از نرسیدن به کسی که دوستش داری. ترس از دست دادن کسی که بهش رسیدی. ترس از مریض شدن. ترس از جنگ. ترس از به دست نیاوردن پول. ترس از تموم شدن پول. ترس از پیر شدن. ترس از زشت شدن. ترس از آینده. ترس از مردن. اما تو مرگ آیندهای نیست که ازش بترسی. همه چیز تموم شده. از جنگ و بمب و مریضی هم خبری نیست. ماشینی که کنار جاده ایستاده هیچوقت تصادف نمی کنه.