- نوشته کران دسای
- ترجمه نرگس سنیبری
- ناشر روزگار
میراث اجتماعی و فرهنگی کشورهای مستعمراتی، به خصوص شبه قاره هند که حدود یک قرن تحت سلطه انگلستان بود، غارت ثروتهای ملی و منابع طبیعی، بیهویتی، احساس حقارت و وابستگی به غرب بوده است. میراث مردم هند، بعد از رفتن انگلیسیها همه چیزهایی بود که از دست داده بودند:«ببرها و پلنگهای جنگلهای آنها شکار شدند... اما موشها که همچنان همهچیز را میجوند برای نسلهای بعدی به جا ماندهاند...» میراث آنها جنگهای استقلالطلبانه در گوشه و کنار هند، برای گرفتن حق خود از سرزمین بزرگ مادری بود... «چرا نباید زبان نپالی در مدارس آموخته شود؟» «چون در آن صورت آنها هم کمکم مدعی ایالتی مستقل میشوند... همه هم از یکدیگر یاد میگیرند... نپالیها از سیکها و مردم خارکند، بودلند، تریپورا، میزورام، مانیپور، کشمیر، پنجاب، آسام...»...
- تعداد صفحه
- ۴۴۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۷۴۱۱۲۹
- سال نشر
- ۱۳۹۱
نقل قولها و فعالیتها
اولش وقتی شروع ب خوندنش کردم برام جالب نبود ب نظر ساده و حتی بچه گانه میاومد ولی کم کم متوجه شدم ک نویسنده چقدر زیبا و ظریف تمام نظرات و دیدگاهاشو در بین متن ساده ی کتاب جا داده. تفاوت فاحش کشور استعمار شده و زندگی استعمار گران ب زیبایی تمام و بدون جانب داری در این کتاب مطرح شده در ضمن با خوندن این کتاب ک شما رو ب دوره ی خاصی از زندگی مردم هندوستان میبره شما میتونید با فرهنگ مردم هند هم تا حدی اشنا بشین متن کتاب ساده ست ولی شما رو ب فکر کردن عمیق درباره مسایل خیلی ساده ی سیاسی و اجتماعی و حتی زندگی عادی مردم وا میداره. من حقیقتا از خوندنش لذت بردم

