نقل قول های امین صحراگرد ـ ایراندخت عسگری
بهترین نقل قول های کاربران ناولر از آثار امین صحراگرد ـ ایراندخت عسگری؛ همراه با متن نقل قول ها و لینک صفحه کتاب.
- اینجا که نشستهام یا خوابیدهام جایگاه ابدیام شده است. گذر روزها و ماهها از دستم بیرون است. چند وقت است که پا از این... - پایان این تاریکی ما همه میمیریم (شکارچی باد)
- بوی آشنایی دارد. مردی است با چشمان قهوهای. مردی خسته. از پشت پلکهایم میبینمش. مینشیند روبهرویم. چشمان او هم بسته اس... - پایان این تاریکی ما همه میمیریم (شکارچی باد)
- سایهای درون اتاق تکان میخورد. کسی… او… میلوش بود. نشسته بود روی زمین و با دستانش جسمی را در هوا نگه داشته بود. نه. آن... - پایان این تاریکی ما همه میمیریم (شکارچی باد)
- قدم اول را که گذاشتم فهمیدم میلوش راست میگفته. میشود روی این دیوار راه رفت. با قدمهای ثابت و محکم. چرا پاهایم نمیلرز... - پایان این تاریکی ما همه میمیریم (شکارچی باد)
- اینجا قوانین دنیای خواب حکمرانی میکند. حضور، یعنی تصویر دو چشم. دو چشم در صورتی خالی. گویی دو گودال پر از آتش در میان... - پایان این تاریکی ما همه میمیریم (شکارچی باد)
- اینجا صدا میمیرد. هوا میایستد. ارتعاشی جز ناامیدی نیست ولی باید راهی جست. من اما آدم پیدا کردن نیستم. ذهنم به اندازه... - پایان این تاریکی ما همه میمیریم (شکارچی باد)
- تنهایی مطلق. در دلش پیچش بدی داشت. انگار یک ناامیدی بیانتها درون دلش میریختند. هرچه جلوتر میرفت غلظت احساسات تاریکش ب... - پایان این تاریکی ما همه میمیریم (شکارچی باد)
- میداند بعد از بیداری یادش خواهد آمد که از جایی در دنیای خواب بیدار شده ولی الان تنها یک بیننده است. دختری تنها در دشت.... - پایان این تاریکی ما همه میمیریم (شکارچی باد)