فریبا کلهر

۴۴ کتاب

فریبا کلهر

فریبا کلهر

ملیت
ایرانی
زادگاه
تهران، ایران
زادروز
۲۶ اوت ۱۹۶۱

فریبا کلهر، نویسنده ایرانی ادبیات کودک، نوجوان و بزرگسال، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در تهران به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است.

”
زندگی من همیشه برای اطرافیانم هشدار و باعث عبرت بوده است.
عاشقانه

کتاب‌های فریبا کلهر

۴۴ کتاب

نقل‌قول‌های فریبا کلهر

زندگی من همیشه برای اطرافیانم هشدار و باعث عبرت بوده است.

راه رو نشان دادم. یعنی بفرمایید بریم. رفتیم و بارون هم یکهو بند اومد. خال بانو هم یکهو ایستاد و سرشو گرفت طرف آسمون و انگار که دخترکی چهارده ساله باشه دور خودش چرخید و با صدایی که نی لبکی‌تر از قبل شده بود خوند: « مه لیچک نون ته میه م او ته میه م خشکم که. »

اسیر تلفن بودم در سرزمینی که خاکم و آبم از اونجا بود. اسیر اس ام اس بودم در جایی که زمانی کنار تنور خانگی مون می‌نشستم و هاجر خانومو نگاه می‌کردم که بال‌های چار قدشو می‌انداخت اون طرف شانه هاش تا همراه خمیر راه شونو نگیرن برن توی تنور. می‌نشستم منتظر اولین نان شیرمال می‌شدم تا از تنور در بیاد و نصیب من بشه. او هم میان هُرم تنور قصه ی آدم‌های بد رو تعریف می‌کرد که جاشون جهنمه و آتش هیزم جهنم هم هزار بار داغ‌تر از هیزم این تنور. نان شیرمال رو گاز می‌زدم و قصه‌های بهشت و جهنم هاجر خانومو فرو میدادم. تو کجا بودی اون موقع ها؟ توی هفت روستای جاسب پرسه میزدی حتما.

محسن حالا سی و شش سالش شده و اگر مرغ‌های مرغداری یی که در آن کار می‌کند برایش وقت بگذراند دوست دارد کتاب بخواند. اما نه مجموعه قصه‌های کسانی مثل نسترن سامانی و حتی من را. عاشق کتاب است. کتاب برایش تقدس دارد. جادو دارد. مغناطیس دارد. وقتی کتابی را دست می‌گیرد انگار کره زمین را دارد. بقدری مواظب کتاب است که دلش نمی‌آید زمین بگذاردش، می‌گوید تو جهان بینی نداری. می‌گوید نوشته هایت آن ندارد. تفاوت من و او همین است. من دنبال آن توی خال بانو می‌گردم. اما محسن دنبال آن در کتابهاست.

من استاد سرزنش خودم هستم. خودم را سرزنش میکنم اما همیشه هم کاری را که نباید بکنم می‌کنم.