خوندن هر کتاب جدید مثل این می‌مونه که یه راز عظیمو خونده باشی

- خاطرات صددرصد واقعی یک سرخ‌پوست پاره‌وقت
- شرمن الکسی
arghavan_8110

گفت: سرم بازار مسگرهاست.
دستش را روی سینه اش گذاشت گفت: چیزی اینجا مانده ،
درست اینجایم ایستاده که هی حالم را خرابتر میکند.


hedgehog

هنگامی که شب در اطرافم فرود می‌آمد، در کوچه‌های قدیمی و خیابان‌ها می‌گشتم. این گردش‌های طولانی به من احساسی از آزادی سرمست‌کننده می‌داد. تخیلم بر فراز ساختمان‌ها به پرواز درمی‌آمد و تا آسمان بالا می‌رفت.


hedgehog

همه‌مان رازی داریم که در اعماق روح‌مان در به رویش قفل کرده‌ایم.


Mehrabad

مزه ی بعضی از کتاب‌ها را باید چشید
بعضی شان را می‌شود درسته قورت داد
و فقط تعداد کمی از آن‌ها را می‌شود جوید
و به طور کامل هضم شان کرد…


کتاب عالی بود و مثل مزه مزه کردن یه غذای دلچسب بود. حتی بعضی جمله‌ها رو چند باری با خودم تکرار میکردم که قشنگ طعم خوبشون رو بچشم. بعضیا میگن این نویسنده اومده شعرای حافظ خودمون رو به نثر تحویل خودمون داده و یه جورایی کلاه سرمون گذاشته! اما اگه اینطور هم باشه بازم کلاهبرداری نیست، نویسنده کاریو کرده که ما ایرانی‌ها خودمون نخواستیم یا نتونستیم انجام بدیم پس مجبوریم مدل ترجمه شده و بیگانه اش رو بخونیم. بهرحال کتاب جالب و پر از نکته ای بود


عالی بود! همونطور که انتظار می‌رفت قرار نبود هیچ اتفاق خاصی بیفته چون این کتاب یه جور خاطره‌نویسی بود
البته اعتراف می‌کنم یه کم فضای داستان، روم تأثیر گذاشت! : -D
یه حس جالبی که توی کل داستان داشتم با این که خب روز و شب می‌شد ولی من تو ذهنم اطراف هولدن کالفیلد رو تاریک می‌دیدم انگار هولدن حتی توی نور روز هم توی تاریکیه. شاید به خاطر جو افسرده‌ای که می‌خواست القا کنه باشه.
ترجمه‌ی آقای نجفی هم بی‌نظیر و دلنشین بود واقعاً لذت بردم و واقعا لحن گفتار مناسب فضای داستان بود


کتاب زیبا و تاثیرگذاری بود. با رمان هایی که تا بحال خوندم فرق داره. فرق از این لحاظ که سبک جدیدی رو ابداع کرده و با سبک رمان‌های ایرانی امروزی فرق داشت. در کنار یه داستان جذاب و کشش دار انگار یه کتاب روانشانسی می‌خوندم. باید بخونید تا متوجه حرفم بشید. در ضمن کتاب بعدی این نویسنده رو هم گرفتم به اسم (شاید زعفرانیه). تازه شروع کردم اولش که خوب و جذب کننده بود امیدوارم تا آخرش همینطور باشه.


رمان واقعا زیبایی بود! با اینکه در میانه‌های داستان تخیل هم وارد ماجرا میشد ولی چنان ماهرانه و با جزئیات بود که حقیقتا ادم لذت میبرد… جدا از رمان بودنش جنبه ی تاریخی هم داشت و در مورد ولاد سوم اطلاعات تاریخی خیلی مفیدی رو در اختیار خواننده میزاره و به نوعی ترغیبش میکنه که اطلاعاتش رو در این مورد افزایش بده… خودم که اینجوری بودم و مقالات زیادی رو در مورد دراکولا و اصلیت ماجراش خوندم… کتاب دراکولای برام استوکر بدون شک یه کتاب کاملا تخیلی هست ولی این کتاب بدون شک میتونه جنبه ای تحقیق تاریخیه موثقتری هم داشته باشه!


پل استر درباره ی کتابش این گونه می‌گوید:
«شهری که آانا به آن سفر کرده ، شهری است که ما سالهاست درآن زندگی می‌کنیم اما آنقدر به آن عادت کرده ایم که آن را نمی‌بینیم»


کمک به درک فضای حسی اروپا و مخصوصا فرانسه جنگ‌زده و درک افراد با حس نفرت از اشغال میهن بتوسط بیگانگان و نیز در این بین روابط اجتماعی و شخصی این افراد که در یک برهه برای هدفی مشخص در یک مسیر هدایت می‌شود


بازم نشون بده