خوندن هر کتاب جدید مثل این می‌مونه که یه راز عظیمو خونده باشی

- خاطرات صددرصد واقعی یک سرخ‌پوست پاره‌وقت
- شرمن الکسی
بازی نویسنده را حدس بزن
تقویم مطالعه ۱۳۹۶ X
بهمن
اسفند
تقویم مطالعه شما
ثبت نام کنید یا وارد سایت شوید
عنوان تاریخ چند صفحه خوندی تا صفحه

خداوند کامل است؛ بدون هیچ نقص و کمبودی و به حمد و ستایش‌های ما نیازی ندارد.
اجازه بدهید خدا را به روش خودم دوست بدارم
ص 415


کسی که از مرگ نمی‌ترسد، هیچ چیز دیگری قادر نیست او را بترساند (از زبان فیلسوف سِنِکا)
ص 343


جایی که زندگی هست، مرگ نیست و جایی که مرگ هست، زندگی وجود ندارد
پس هراس از مرگ معنایی ندارد!
ص 343


منظورِ آن‌‌ها نه‌فقط این بود که غریزه‌ی جنسی دنیایِ دیگری برایِ خود پدید می‌‌آورد که حزب قادر به کنترلِ آن نیست و تا حدِ ممکن باید آن را تأیید کند، بلکه نکته‌ی مهم‌تر آن بود که محرومیتِ جنسی باعثِ افزایشِ شور و جنون می‌‌شود که بسیار مطلوب است، زیرا می‌‌توان آن را به اشکالِ دیگری نظیرِ علاقه به جنگ و پرستشِ رهبر تغییر داد.


تا آگاه نشده اند هیچ گاه عصیان نمی‌کنند؛ وتا عصیان نکنند نمی‌توانند آگاه شوند.


افسوس! اگر همه‌ی انسان‌ها خردمند بودند،
و حُسنِ نیت بیشتری داشتند،
دنیا بهشت بود؛
اکنون بیشتر جهنم است!
(صفحه 267)


پدر اورهان را بغل کرد، دستش را به همه نشان داد که مشت شده بود و نمی‌شد بازشان کرد. به خصوص در خواب، پدر گفت: “به این دست‌ها نگاه کنید. این پسر مال جمع کن میشود. زندگی مرا توی مشتش می‌گیرد. پسر من است. اورهان


آیدین بچه سر راهی نبود. شیطان در رگ و ریشه‌اش وول می‌خورد، توی گوش‌هاش وزوز می‌کرد، او را به تقلا وامی‌داشت، و از او آدمی ساخته بود که امان دیگران را ببرد و بی‌چاره کند، آرام و قرار نداشت.


بازم نشون بده