کتابهای هفته
با من بمان
آن شب را به خاطر آور
آن شب صبحفام، شبی که روشناییاش چشم را خیره میکرد
نه، شب نبود
روزترین شب عمرم در کنار تنها تسکین دردهایم
هم او که مرا با خود به سرزمینی ناشناخته برد
هم او که همانند قیس مجنون مرا به وادی کوه و بیابان کشید
آری، او بود و من بودم، شب بود و روز بود
آسمان پر از خورشید و ستاره
همه ...
مثل پر
نگاه سودابه به روی همان جمله ماند... خیره به تکتک کلمههایش... قطرات عرق روی سر و صورتش نشستند... بدنش گر گرفت... چشمهایش پر شدند... خالی شدند... خطی خیس روی گونهاش راه باز کرد... آخر خط قطره شد و روی کاغذ افتاد... روی جمله آیدا شدم... آیدا لغزنده شد... کش آمد... سودابه دست روی جوهر روان شده کشید... آیدا ویران شد...
زوزه گرگ (مجموعه آلفا و امگا 1) کتاب اول
آنا از وجود گرگنماها بیخبر بود، تا شبی که خودش از حملهای وحشیانه جان به در برد... و تبدیل به یکی از آنها شد. با گذشت سه سال از آن ماجرا و قرار داشتن در پایینترین مرتبه گله، آنا یاد گرفت سرش را پایین نگه دارد و هرگز و هیچوقت به نرهای چیره اعتماد نکند. تا اینکه چارلز کورنیک، مأمور ...
ثبت نام
به کمال رسیدن در هر قلمرو، غیر قابل تحمل و بسیار غمانگیز است. من شخصا داشتن نقص را در چیزها ترجیح میدهم.
من شما را غیر از آنچه که هستید نمیخواهم. جاستین، و هیچگونه تغییری را نه در هیچ جای وجودتان، نه در یک کک و مک چهرهتان نه در یک سلول از مغزتان تحمل نخواهم کرد.
در حقیقت مگی برای او ساخته شده بود. زیرا او خود، مگی را ساخته بود. سالها او را در روح و جانش تراشیده و صیقل داده بود. بی آن که هرگز دلیل آن را بداند. مگی گناهِ او، گلِ سرخِ او و آفرینشِ او بود. رویایی که هیچگاه از آن رهایی نمییافت، هرگز تا هنگامی که جان در بدن داشت.