خوندن هر کتاب جدید مثل این می‌مونه که یه راز عظیمو خونده باشی

- خاطرات صددرصد واقعی یک سرخ‌پوست پاره‌وقت
- شرمن الکسی
Rahil_artist

من مرد هستم و بودن با او لذتی حیرت‌انگیز و باورنکردنی به من بخشید. من نمی‌دانستم که حضور زن این‌چنین لذت‌بخش باشد و یا بتواند سرچشمه آن‌چنان شادی عمیقی شود، تا جایی که من نمی‌خواستم او را هرگز ترک کنم، نه تنها به خاطر جسم او، بلکه چون دلم می‌خواست با او بمانم، با او سخن بگویم، از غذایی که او درست می‌کند، تغذیه کنم، به او لبخند بزنم، با او نفس بکشم و با او زندگی کنم، بله، تا وقتی زنده‌ام، جای خالی او را حس خواهم کرد.


Rahil_artist

به کمال رسیدن در هر قلمرو، غیر قابل تحمل و بسیار غم‌انگیز است. من شخصا داشتن نقص را در چیزها ترجیح می‌دهم.


Rahil_artist

انتخابِ راهِ زندگیِ ما فقط با ما نیست، ما با هم آشنا شدیم، چون باید این‌طور می‌شد.


Rahil_artist

من شما را غیر از آنچه که هستید نمی‌خواهم. جاستین، و هیچ‌گونه تغییری را نه در هیچ جای وجودتان، نه در یک کک و مک چهره‌تان نه در یک سلول از مغزتان تحمل نخواهم کرد.


Rahil_artist

دوستت دارم، همیشه دوستت داشته‌ام و همیشه دوستت خواهم داشت. فراموش مکن.


Rahil_artist

آه خداوندا، مگیِ من. مرا چگونه بار آورده‌اند که بتوانم در وجودِ تو یک تندیس ببینم؟


Rahil_artist

در حقیقت مگی برای او ساخته شده بود. زیرا او خود، مگی را ساخته بود. سال‌ها او را در روح و جانش تراشیده و صیقل داده بود. بی آن که هرگز دلیل آن را بداند. مگی گناهِ او، گلِ سرخِ او و آفرینشِ او بود. رویایی که هیچ‌گاه از آن رهایی نمی‌یافت، هرگز تا هنگامی که جان در بدن داشت.


Rahil_artist

فرانک فکر کرد دنیای زن‌ها، رمز سحرآمیزی است که هیچ‌گاه فرصت پی بردن به آن برایش پیش نیامده بود.


Rahil_artist

رابطه‌ی میگسار و بطری بیشتر شبیه رابطه‌ی زوج‌ها در عکس‌های مراسم عروسی است: همدیگر را بدبخت می‌کنند اما رها نمی‌کنند.


بازم نشون بده