خوندن هر کتاب جدید مثل این می‌مونه که یه راز عظیمو خونده باشی

- خاطرات صددرصد واقعی یک سرخ‌پوست پاره‌وقت
- شرمن الکسی
تقویم مطالعه ۱۳۹۹ X
اردیبهشت
خرداد
تیر
تقویم مطالعه شما
ثبت نام کنید یا وارد سایت شوید
عنوان تاریخ چند صفحه خوندی تا صفحه
lilamah

آیا در زندگی واقعی چنین رفتار مملو از پشیمانی که در کتاب‌ها و فیلم‌ها می‌بینیم، مشاهده می‌شود؟ آیا در زندگی واقعی، مردی وجود دارد که از قطار پایین بپرد و با عجله از پله‌های منزلش بالا رود تا پیش زنش بازگردد؟ خیر، من چنین بازگشت و مراجعتی را باور نمی‌کنم. ما در زندگی واقعی هرگز به موقع برنمی‌گردیم.


lilamah

وقتی دعوایمان می‌شد، شوهرم از اتاق بیرون می‌رفت. بله، آریل همیشه اتاق را ترک می‌کرد. بگو نگو که پیش می‌آید، مردها اتاق را ترک می‌کنند. مثل این‌که نمی‌خواهند حرفی بزنند و استدلال کنند. آنها اتاق را ترک می‌کنند تا شاید عدم حضورشان ما را نابود کند. گاهی آریل، نه تنها از اتاق، بلکه از خانه بیرون می‌رفت. او عمدا در خانه را به شدت می‌کوبید، دوست داشت دیوارها بلرزند. آریل هرگز برنمی‌گشت؛ چون به جا و به موقع برنمی‌گشت. منظورم این است او زمانی به خانه بازمی‌گشت که مراجعتش مفهوم پشیمانی و تاسف را نداشته باشد.


lilamah

ممکن است روزی احساس پیری کنم و دیگر چیزی نخواهم؛ مگر گربه‌ای، گلی و ریحانی…


lilamah

هر کسی می‌تواند با یک شلوارک و یک جفت کفش ورزشی صدمتر را خوب بدود، ولی اگر بار و بندیل به دونده‌ها آویزان کنید، کسانی از خط پایان عبور می‌کنند که توانمندی بیشتری دارند.


lilamah

زمانی که کودک هستی، تسلی می‌یابی. کودک می‌تواند دلداری شود؛ اما پس از دوران کودکی، انسان هرگز تسلی نمی‌یابد.


lilamah

انسان تسلی نمی‌یابد و نبایست ما را دلداری دهند، باید غصه را تک و تنها خورد.


lilamah

دیرزمانی به فعالیتی که کار می‌نامیم، باور داشتم. ولی بالأخره متوجه شدم این هم شگردی است برای فراموش کردن مرگ. فعالیت و کار، جنب و جوش و بدو بدوهای بی‌وقفه می‌تواند ما را مدتی سرگرم یا مشهور کند، اما روزی می‌رسد که کار دیگر قادر نیست نجاتمان دهد و می‌بینی که سمینار، تدریس و سخنرانی از چشمت می‌افتد و بازی به پایان می‌رسد. تو می‌نشینی و پرونده‌ها، اوراق انباشته شده، مجلات، چک‌نویس‌ها، رساله‌ها و کاغذها را می‌گردی. بله و تو، با مشاهده ی کاغذها، نامه‌ها، دعوت‌نامه‌ها، تجلیل‌ها، کارت عضویت فلان‌جا و همه‌جا، برنامه این یا آن فردا… احساس می‌کنی که شدیدا دلت گرفته.


lilamah

چه خطای شومی می‌کنیم وقتی عشق را در مرکز ثقل ازدواج قرار می‌دهیم. عشق و ازدواج هیچ ارتباطی با هم ندارند؛ عشق و خانواده نیز… در زندگی زناشویی آن احساس و علاقه میان زن و مرد، محکوم به ویرانی است.


lilamah

ما آدم‌ها خیال می‌کنیم چیزهای روزمره جزء زندگیمان نیست و همیشه در پی زندگی دیگری هستیم. مگر نه؟


کتاب عالی بود و مثل مزه مزه کردن یه غذای دلچسب بود. حتی بعضی جمله‌ها رو چند باری با خودم تکرار میکردم که قشنگ طعم خوبشون رو بچشم. بعضیا میگن این نویسنده اومده شعرای حافظ خودمون رو به نثر تحویل خودمون داده و یه جورایی کلاه سرمون گذاشته! اما اگه اینطور هم باشه بازم کلاهبرداری نیست، نویسنده کاریو کرده که ما ایرانی‌ها خودمون نخواستیم یا نتونستیم انجام بدیم پس مجبوریم مدل ترجمه شده و بیگانه اش رو بخونیم. بهرحال کتاب جالب و پر از نکته ای بود


بازم نشون بده