خوندن هر کتاب جدید مثل این می‌مونه که یه راز عظیمو خونده باشی

- خاطرات صددرصد واقعی یک سرخ‌پوست پاره‌وقت
- شرمن الکسی
بازی نویسنده را حدس بزن
تقویم مطالعه ۱۳۹۷ X
فروردین
اردیبهشت
خرداد
تقویم مطالعه شما
ثبت نام کنید یا وارد سایت شوید
عنوان تاریخ چند صفحه خوندی تا صفحه

همه ش مجسم می‌کنم چن تا بچه کوچیک دارن تو یه دشت بزرگ بازی می‌کنن. هزار هزار بچه کوچیک؛ و هیشکی هم اونجا نیس، منظورم آدم بزرگه، غیر من. منم لبه یه پرتگاه خطرناک وایساده‌ام و باید هر کسی رو که می‌آد طرف پرتگاه بگیرم- یعنی اگه یکی داره می‌دوئه و نمی‌دونه داره کجا میره من یه دفه پیدام میشه و میگیرمش. تمام روز کارم همینه. ناتورِ دشتم. می‌دونم مضحکه ولی فقط دوس دارم همین کارو بکنم، با این که می‌دونم مضحکه


نمیدانم اولین بار چه کسی برای دندانهای عقل این نام را گذاشت و دلیلش برای این نامگذاری چه بود ولی حدس میزنم چون در اوایل دوران بالغ و عاقل شدن انسان ظهور میکنند چنین نامی گرفته اند. من اما دلیل بهتری برای این نامگذاری دارم و آن این است که این دندانها دقیقا مانند عقل انسان، در عین کامل بودن محدود هستند. شکل و ابعادشان مانند دندانهای دیگر است و شاید پیش خود فکر میکنند که هیچ چیز از سایر دندانها کم ندارند، ولی خودشان نمیدانند که جز درد هیچ فایده ایی به حال بشر ندارند. درست مثل عقل و شعور! عقل انسان فکر میکند که عضو کاملی است که میتواند مانند سایر اعضای بدن کارآیی داشته باشد ولی او نمیداند که چیزهایی در این دنیا وجود دارد که ورای توان ادارکش هستند و برخلاف آنچه خود فکر میکند، وجودش تنها مایه ی عذاب است و خوش به حال آنان که بهره ایی از عقل نبرده اند و در بیشعوری کامل زندگی میکنند، یک زندگی بی دغدغه و بی پرسش!


زنگ خانه ام به صدا درآمد در زا باز کردم؛ دختر ساکن طبقه پنج بود، گفت: "صدای موسیقیتان خیلی بلند است!"
هر روز ساعتی را به موسیقی مورد علاقه ی من گوش می‌دهد سپس من به موسیقی مورد علاقه او. من موتزارت گوش می‌دهم بعد او باخ پخش می‌کند. روز بعد من بتهوون گوش می‌دهم و او شوپن. روز دیگر من با شوبرت شروع می‌کنم و او با گلوک تمامش میکند. امروز نوبت او بود که موتزارت پخش کند اما من این کار را کردم. "صدای موسیقیتان خیلی بلند است!" شاید میخواست بگوید که نوبت موتزارت گوش دادن من نیست و اوست که باید این کار را بکند ولی خجالتیتر از آن است که با گفتن این جمله، به این واقعیت که ارتباطی موسیقیایی بینمان وجود دارد صحه بگذارد. "صدای موسیقیتان خیلی بلند است!" اولین بار که صدایش را میشنیدم و چهره اش را میدیدم. فرصت نکردم به این فکرکنم که چهره اش تا چه حد به تصور ذهنی من از او شبیه است؛ چون زیباتر از آن بود که ذهن من، ذهنی که سالهاست نتوانسته هیچ چیز زیبایی را متصور شود، بتواند این همه زیبایی را یکجا تجسم کند.


وقتی عده‌ای بدی می‌کنند، بدبینی مثل دود پخش و پلا می‌شود. دود هم که عقلش آن‌قدر نیست که بفهمد توی چشم کی برود توی چشم کی نرود. اول می‌رود توی چشم عاشق‌ها.


شاید بد نباشد به این نکته فکر کنیم که: آدم‌ها خیلی باید قدر ستاره‌ها و قدر بچه‌ها را بدانند. چون ستاره‌ها و بچه‌ها آدم‌ها را مجبور می‌کنند که آرام و مهربان حرف بزنند.


غصه، آدم را، غصه هر چیز دیگر را تاریک می‌کند. و تاریکی، زود توی چشم‌های آدم‌ها معلوم می‌شود.


اگر گوشتان را بچسبانید به دهنه‌ی این صدف‌ها، صدای موج‌های دریا را از تویشان می‌شنوید. صداها نمی‌میرند. مثلاً آوازهایی که قناری‌ها خوانده‌اند می‌شوند یاقوت. صدای بادها می‌شود پچپچه‌ی رازهای آدم‌ها. آوازهایی که آدم‌ها می‌خوانند، می‌شوند سبکی قاصدک‌ها. خنده‌های بازیِ بچه‌ها می‌شوند رنگ میوه‌ها؛ و صدای موج‌هایی هم که توی دریا‌ها آمده‌اند و رفته‌اند، توی این صدف‌ها می‌شوند خاطره این صدف‌ها. این صدا، قشنگ‌ترین آواز دنیاست. برای بچه‌ها لالایی‌ست. برای پیرها، جوانی‌ست.


ساز استالین خوش صداتر است یا ساز هیتلر؟ امشب شب هانوکاست و سربازان اس. اس به اینجا آمده و به افتخار یهودیان جشنی ترتیب داده اند. بنگ بنگ ب ب بنگ بنننگ! صدای سازهایشان را می‌شنوم که با آن یهودیان را به رگبار بسته اند. چه شب فرخنده ایست این شب هانوکا. پدربزرگم پشه‌ها را میکشت ولی از کشتن مارمولک‌ها امتناع میکرد. می‌گفت مارمولک جان دارد و جانش عزیز است. پس پشه چی؟ پشه جان ندارد؟ پشه‌ها یک ماه بیشتر زنده نیستند، امروز آنها را نکشی فردا می‌میرند اما مارمولک عمرش دراز است. برای ما عمر پشه کوتاه به نظر می‌رسد ولی برای خودش یک عمر است لعنتی آخر با چه منطقی؟ با همان منطقی که تو داری جور گناه مادرت را می‌کشی! ساعتهت، ساعتهای عمر پشه هر کدام یک ماه طول می‌کشد. امشب مراسم ازدواج یک زوج یهودی بود و هیتلر و هیملر که هیچ وقت نفهمیدم چه فرقی با هم دارند، اوایل فکر می‌کردم هیملر هم هیتلر است اسمشان شبیه هم است هیتلر و هیتلر، ولی پدربزرگم گفت که هیملر را با میم می‌نویسند و هیتلر را با ت، مهمانان ویژه مراسم بودند با یک تفاوت جزئی در نامشان، هیتلر و هیملر. با یک تفاوت جزئی در طول ...


بازم نشون بده