خوندن هر کتاب جدید مثل این می‌مونه که یه راز عظیمو خونده باشی

- خاطرات صددرصد واقعی یک سرخ‌پوست پاره‌وقت
- شرمن الکسی
بازی نویسنده را حدس بزن
تقویم مطالعه ۱۳۹۶ X
تیر
مرداد
شهریور
تقویم مطالعه شما
ثبت نام کنید یا وارد سایت شوید
عنوان تاریخ چند صفحه خوندی تا صفحه

احساس می‌کنم دارم تاوانی را می‌پردازم. تاوان قانع نبودن به آن بخش از ماریا که مرا موقتا از تنهایی نجات می‌داد


من هیچ وقت نتوانسته ام یک رمان روسی را تا آخر بخوانم. خیلی کسالت اورند. آدم فکر می‌کند هزاران شخصیت در رمان هستند و در پایان مشخص می‌شود که فقط ۴ یا ۵ نفرند. آیا کلافه کننده نیست که تازه با مردی به نام آلکساندر آشنا شده باشید که یکهو او را ساشا و بعد ساشکا و بالاخره ساشنکا بنامند و یک دفعه نام پرتصنعی مثل آلکساندر آلکساندروویچ بونین و بعد از آن هم فقط آلکساندرو ویچ بخوانند. و هنوز نفهمیده اید کجا هستید که دوباره پرتتان می‌کنند یک جای دیگر. این کار پایانی ندارد. هر شخصیتی برای خودش یک خانواده تمام و کمال است


مردم مرا به خنده می‌اندازند وقتی درباره فروتنی انیشتاین یا کسی مثل او صحبت می‌کنند. پاسخ من به آنها این است که وقتی مشهور باشی فروتنی برایت آسان است. یعنی آسان است که خود را فروتن نشان دهی


عبارت روزگار خوش گذشته به آن معنی نیست که اتفاقات بد در گذشته کمتر رخ می‌دادند فقط معنی اش این است که خوشبختانه مردم به آسانی آن اتفاقات را از یاد برده اند.


همه کارگرهای واقعی از افسردگی و بی قراری می‌میرند. از بس که کار کرده اند و از بس که کار مانده است


زندگی طولانی باعث شده بود به مرگ رغبتی نشان ندهم


شاید جسم انسان، آرام و مرحله به مرحله رشد کند، ولی روح با جهش هایی بلند و ناگهانی، بزرگ می‌شود و زمانی به والاترین درجه اش می‌رسد.


بازم نشون بده