با هم رمان بخونیم

تو ناولر میتونین به رمان‌هاتون امتیاز بدین، براشون نقد و نقل‌قول بنویسید‬
کتابخانه مجازی خودتون رو بسازین و دوستای کتابخون پیدا کنین
تقویم مطالعه ۱۳۹۶ X
فروردین
اردیبهشت
تقویم مطالعه شما
ثبت نام کنید یا وارد سایت شوید
عنوان تاریخ چند صفحه خوندی تا صفحه

صحبت کردن خیلی مهم است. چه با آدم‌ها صحبت کنی، چه با اشیا یا هر چی، همیشه بهتر است آدم صحبت کند. می‌دانی، وقتی کامیون میرانم با موتور حرف می‌زنم. اگر خوب گوش بدهی، می‌توانی صدای هر چیزی را بشنوی.


زندگی با آدم‌های دیگر مشکل نیست، درک کردنشان مشکل است.


کورتر از همه کسی بود که نمی‌خواست ببیند.


اگر روز باز بینا شدم، توی چشم دیگران خوب نگاه میکنم، انگار که بخواهم روحشان را ببینم، پیر مرد چشم بند زده گفت روحشان، یا جانشان، اسمش فرقی نمی‌کند، آنوقت است که در کمال تعجب می‌بینیم با آدمی سر و کار داریم که چندان درس نخوانده، دختر عینکی گفت در درون ما چیز بی نامی هست، ما همان چیزیم.


معرفی یک رمان

شن روان

"شن روان دومین اثر استیو تولتز استرالیایی در پاییز ۲۰۱۵ منتشر شد. نوشتن دومین کتاب همیشه برای نویسندگان سخت است، چرا که کتاب اول معمولا حاصل تجربه و تلاش سالیان دراز یک نویسنده است. او از آزمون و خطاها و موضوعات زندگی و همچنین پروژه‌های قدیمی نوشتنش بهره می‌گیرد تا اولین کتاب را به بازار بفرستد. اما در مورد دومین کتاب وضعیت به کلی متفاوت است. این احتمال وجود دارد که نویسنده موفق نشود در زمانی کوتاه زمینه‌هایی هم‌تراز با اثر قبلیش را در اثر جدید بیافریند. استیو تولتز هنر زیادی در خلق جزء از کل به نمایش گذاشت و استقبال شدید از این کتاب در واقع استقبال از ثمره‌ی سالیان متمادی تلاش برای نوشتن بود. از این رو کار او برای دومین کتاب برای تولتز سخت بود. همچنین خوانندگان توقع زیادی از او پیدا کرده بودند. کتاب شن روان از لحاظ ساختار، موضوع و شیوه روایت تفاوت چشمگیری با جزء از کل ندارد. این کتاب نیز پریشانی‌های مربوط به وجود و هستی را در دنیای مردان به تصویر می‌کشد و راوی آن به نوبت دو شخصیت اصلی داستان هستند. لیام نویسنده‌ی ناموفقی است که دست بر قضا پلیس شده است و آلدو دوست قدیمی و نزدیک او یک کارآفرین ناموفق است که سابقه‌ی طولانی در بدبیاری و بدشانسی دارد. شن روان به طور کلی تمرکز زیادی بر شکست و عدم موفقیت دارد. اولین باری که خواننده با این دو شخصیت مواجه می‌شود آنها چهل ساله هستند و آلدو فلج و ویلچرنشین است و تولتز این کنجکاوی را در وجود خواننده برمی‌انگیزاند که ادامه کتاب را بخواند تا دلیل فلج شدن آلدو را بفهمد. ماجرا با شرح بدبختی‌های آلدو ادامه پیدا می‌کند تا اینکه لیام به این نتیجه می‌رسد که زندگی آلدو سوژه‌ی عالی‌ای برای نوشتن یک کتاب است. او تصمیم می‌گیرد داستان شکست‌های پی در پی آلدو را بنویسد تا از این طریق به اهداف خود یعنی نوشتن یک کتاب درست و حسابی و همچنین جلب نظر همسر سابقش دست یابد. تولتز داستان دوستی این دو نفر را با سفر در زمان بازگو می‌کند. اینکه این رابطه چگونه شکل گرفته و ادامه پیدا کرده است و در نهایت اینکه در زمان حال و با تصمیم لیام برای نوشتن داستان آلدو چگونه پیش خواهد رفت. کتاب شن روان ریتم تندی دارد و خلاقانه نوشته شده است. طنز تلخی که در بیان شکست‌های شخصیت‌ها وجود دارد گیرا و تأثیرگذار است. کتاب با نقل قولی از کافکا آغاز می‌شود مبنی بر اینکه “امید هست، امید بسیار هست، اما نه برای ما” این جمله ناامیدی را که شخصیت‌های این کتاب درگیر آن هستند را از ابتدا مشخص می‌کند و شن روان با شرح داستان‌هایی در داستان اصلی پیش می‌رود."

منبع : ‌کتابیسم

درست ونادرست صرفاً به درک ما از روابطی که با دیگران داریم وابسته است، نه به درکی که از خودمان داریم.


جوان‌ها خیلی زود به هر وضعیتی خو می‌گیرند، همه زندگی را پیش رو دارند.


فکر نمیکنم ما کورشدیم. . ما کور هستیم. . کور اما بینا. . کورهایی که میتوانند ببینند اما نمیبینند…


فقط برای سی ثانیه چشمان خود را ببندیم،
شاید کمی احساس کنیم کوری چه دردی است
و بیاندیشیم آیا ما آن طور که تصور می‌کنیم بینا هستیم؟!


برای همه ما زندگی رشته ای از تولدها و مرگ هاست. آغازها و پایان ها. برای تولد لحظه ای باید لحظه پیش از آن بمیرد. همان طور که برای زایش "من" جدید، من کهنه باید پژمرده و خشک شود…


بازم نشون بده