کتابهای هفته
مردی که میخندد
هنگام طوفان مخصوصا طوفان برف. شب و دریا در هم آمیخته و به شکل مه غلیظی در میآیند. کشتی در دنیایی مهآلود دستخوش گردباد، به هر طرف رانده می شد. بدون آنکه نقطه اتکا، وسیله برگشتن از راه منحرف یا توقف داشته باشد، در میان افق نامرئی و عقب سر تیره و تار پیش میرفت.
مرگ و پنگوئن
در اوکراین دهة نود میلادی، فاصلة زندگی تا کشته شدن به دست مافیا، یک پنگوئن است. ویکتور نویسندة جویای نام با میشای پنگوئن، حیوان خانگیاش، تنها زندگی میکند. اگرچه دوست دارد داستان بنویسد، زندگیاش از راه نوشتن آگهی ترحیم برای روزنامهها تامین میشود. او دوست دارد ببیند که نوشتههایش چاپ شوند، اما شخصیتهای آگهیهای ترحیماش همچنان سخت به زندگی چسبیدهاند. ...
1984
رمان 1984 جورج اورول حاکی از روحیهای است هشداردهنده. روحیهای که در آن ترسیم میشود، نومیدی نزدیک به آینده انسان و هشدار آن این است که اگر روند تاریخ تغییر نکند، انسانهای تمامی دنیا مهمترین ویژگیهای انسانی خود را از دست خواهند. و بی آنکه حتی خود متوجه آن باشند به انسانهای بی روح و خودکاری مبدل خواهند شد. اورول ...
عشق نامریی
چه لذتی دارد وقتی نویسندهای با استادی و به زیبایی به هدف میزند. اریک امانوئل اشمیت در «عشق نامرئی» استعداد شگرفش را در شکستن هنجارهای اجتماعی و تغییر دادن بعضی از آنها بار دیگر به اثبات میرساند. هر کدام از داستانهای این مجموعه به ظاهر از چیز دیگری میگویند ولی مخاطب با خواندن آنها آنچه در زیر پنهان است را ...
ثبت نام
به کمال رسیدن در هر قلمرو، غیر قابل تحمل و بسیار غمانگیز است. من شخصا داشتن نقص را در چیزها ترجیح میدهم.
من شما را غیر از آنچه که هستید نمیخواهم. جاستین، و هیچگونه تغییری را نه در هیچ جای وجودتان، نه در یک کک و مک چهرهتان نه در یک سلول از مغزتان تحمل نخواهم کرد.
در حقیقت مگی برای او ساخته شده بود. زیرا او خود، مگی را ساخته بود. سالها او را در روح و جانش تراشیده و صیقل داده بود. بی آن که هرگز دلیل آن را بداند. مگی گناهِ او، گلِ سرخِ او و آفرینشِ او بود. رویایی که هیچگاه از آن رهایی نمییافت، هرگز تا هنگامی که جان در بدن داشت.