خوندن هر کتاب جدید مثل این می‌مونه که یه راز عظیمو خونده باشی

- خاطرات صددرصد واقعی یک سرخ‌پوست پاره‌وقت
- شرمن الکسی
بازی نویسنده را حدس بزن
تقویم مطالعه ۱۳۹۷ X
تیر
مرداد
شهریور
تقویم مطالعه شما
ثبت نام کنید یا وارد سایت شوید
عنوان تاریخ چند صفحه خوندی تا صفحه

پولی که در اختیار داریم وسیله‌ای برای آزاد بودن است، پولی که به دنبالش هستیم وسیله‌ای برای بردگی.


تو این همه سال که به نقش و نقاشی مشغول بودم یاد گرفتم که می‌شه دنیا رو با همه‌ی حقیقتش جدی نگرفت. می‌شه غرق خیالات شد و به پس و پیش دنیا هیچ اهمیتی نداد. حتا می‌شه به خیالات رنگ واقعیت داد و با اونا زندگی کرد. برای همین از خیلی وقت پیش دیگه هیچی رو جدی نمی‌گیرم که این‌جوری نه ترسی از آینده‌ای دارم و نه حسرتی برای گذشته.


کتاب، کتاب، این کتاب‌ها که با اون تسلی آبکی که به ناامیدی‌هامون می‌دن جز عمیق کردن دردهامون به هیچ دردی نمی‌خورن.


این رویداد چندان عجیب نیست که چون افراد خوش اقبال از نزدیک ما می‌گذرند با آنکه خودمان دل گرفته و نا امیدیم ، از نسیم موفقیت آنها خوشحال می‌شویم و با مسرت خیال می‌کنیم عاقبتمان شبیه آنهاست.


بدون این تجربه‌های در اوج. زندگی مان خیلی ملال آور و یکنواخت می‌شود.
زندگی بدون یکبار خواندن هملت مثل زندگی ای است که تمام آن در معدن ذغال بگذرد.


خدا را شکر که آدم هایی مثل او، یعنی نژاد آدم‌های درست و حسابی هم وجود داشت. نژادی با پوستی صاف و نرم، که مو در بینی و گوش داشتند و پره‌های بینی شان به قرص و محکمی پایه‌های یک مبل توپر بود؛ نژادی پر طمطراق، سرشار از افتخار، پر زرق و برق با گردنبند و عینک شاخی و دوربین تک چشمی و سمعک و دندان‌های مصنوعی؛ نژادی که قرن‌ها در مبل‌های باروک صدر اعظم پادشاهی‌های کهن پرورش یافته، نژادی که میتواند قانون وضع کرده و اجرایش کند و تا جایی که به نفعش باشد دیگران را مجبور به رعایت آن کند؛ نژادی متعهد به رازی نگفته، متعهد به چیزهایی که تنها خود آنها از آن آگاه بودند: این که ایتالیایی‌ها مردمی پست و کثیف اند و در ایتالیا اگر ایتالیایی‌ها نباشند یا لااقل اگر اینقدر عرض اندام نکنند، اوضاع بهتر میشود!


تا وقتی به جایی که داری می‌روی نرسیده ای. هرگز به پشت سر نگاه نکن.


وزارت حقیقت – یا همان مینی ترو در زبان نوین
به طرز شگفت آوری در میان چشم انداز. خودنمایی می‌کرد
ساختمان عظیم هرمی شکل به رنگ سفید. که به صورت پله پله تا ارتفاع سیصدمتر بالا رفته بود
از جایی که وینستون ایستاده بود سه شعار حزب را که به نحوی موزون بر نمای سفید ساختمان به طور برجسته نوشته بودند
به راحتی می‌شد خواند: جنگ، صلح است. آزادی،بردگی است. نادانی،توانایی است.


یک جامعه ی طبقاتی فقط براساس وجود فقر و نادانی قابل دوام است
تا اگاه نشده اند عصیان نمیکنند. . وتا عصیان نکنند نمیتوانند اگاه شوند.


شاید انسان ترجیح می‌دهد درکش کنند تا اینکه دوستش داشته باشند.


بازم نشون بده