گاهی اوقات ممکن است آدم به کمک فلسفه دلش را گم کند، یا زیادی عاقل شود؛ هر چند، این را دیگر نمیشود فلسفه نامید، چون فلسفه چیزی نیست جز « عشق به حقیقت» ، و برای اینکه عاشق باشی باید دل داشته باشی. مسلماً اگر آدم فقط فکر کند و فکر کند و خودش را از واقعیتهای زندگی جدا سازد، کار درستی نکرده و این فکر کردن هم به درد نمیخورد.
۱ کتاب
گاهی اوقات ممکن است آدم به کمک فلسفه دلش را گم کند، یا زیادی عاقل شود؛ هر چند، این را دیگر نمیشود فلسفه نامید، چون فلسفه چیزی نیست جز « عشق به حقیقت» ، و برای اینکه عاشق باشی باید دل داشته باشی. مسلماً اگر آدم فقط فکر کند و فکر کند و خودش را از واقعیتهای زندگی جدا سازد، کار درستی نکرده و این فکر کردن هم به درد نمیخورد.
من همیشه کمی کند پیش میروم. تازه، هیچ وقت نظر نمیدهم. من اصلاً نظری ندارم و فقط سؤال میکنم و یاد میگیرم.
آدمهای بزرگ هیچ کاری نمیکنند. آنها تأثیر گذارند.
_تکلیف آنهایی که دین و ایمان دیگری دارند، این وسط چیست؟ _خب آنها اشتباه میکنند. _اما تو از کجا میدانی خودت اشتباه نمیکنی؟ _ایمانم این طور میگوید. _خب، ایمان مردم دیگر هم، مثلاً مسلمان، به آنها میگوید که اشتباه نمیکنند. _دقیقا مسئله همین است. ما به موردی ورای نظامهای دینی و ایمانی مختلف نیاز داریم تا به ما اجازه دهد با هم صحبت کنیم و حرف یکدیگر را بفهمیم، و این همان عقل است.
_ اما آخر چرا باید به دیگران توجه کنم و آنها را در نظر بگیرم؟… _خوب اگر تو دنبال جوابی باشی که فقط منافع شخصیات را تأمین کند، سخت در اشتباهی! این طوری فضا و محیط عقل عملی، یعنی اخلاق را نادیده گرفتهای. اخلاق خودش هدف است و در خدمت اهداف دیگر نیست. لازم نیست آدمیزاد پایبند به اخلاق باشد تا بقیه محترمش بدانند یا مثلاً به بهشت برود، بلکه آدم رفتاری اخلاقی دارد چون اخلاق این طور حکم میکند. رفتار اخلاقی برای خودش معتبر است و امر مطلق به حساب میآید.