
۱۶ کتاب
یاسمینا رضا، نمایشنامهنویس و رماننویس فرانسوی است و نامش با آثاری شناخته میشود که به طبقه متوسط، گفتوگو، خشونت پنهان و طنز موقعیت نزدیکاند. زندگی و کار او نشان میدهد ادبیات چطور میتواند از تجربهای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد.یاسمینا رضا، نمایشنامهنویس و رماننویس فرانسوی است و نامش با آثاری شناخته میشود که به طبقه متوسط، گفتوگو، خشونت پنهان و طنز موقعیت نزدیکاند. زندگی و کار او نشان میدهد ادبیات چطور میتواند از تجربهای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد. مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است.
لباس بر روی چوبلباسی، پژمرده و پلاسیده میشود و همانطور زندگیمان وقتی در انتظار به سر میبریم. بله، در انتظار ماندن، زندگی را به پژمردگی میکشد، انتظار هر چه باشد. مثلا منتظر یک حرکت ساده یا باز شدن دری یا آن چیز که نمیخواهم حتی نامش را بر لب بیاورم. (منظور عشق است)
۱۶ کتاب
لباس بر روی چوبلباسی، پژمرده و پلاسیده میشود و همانطور زندگیمان وقتی در انتظار به سر میبریم. بله، در انتظار ماندن، زندگی را به پژمردگی میکشد، انتظار هر چه باشد. مثلا منتظر یک حرکت ساده یا باز شدن دری یا آن چیز که نمیخواهم حتی نامش را بر لب بیاورم. (منظور عشق است)
خوشبختانه هنوز سبکسری وجود دارد و ما را از ناملایمتهای روزگار نجات میدهد.
زمانی که برمیگردیم، فقط به طور گذرا چهرهها را میبینیم و حواسمان زود میرود جای دیگر. یعنی نگاهی که به پشت سرمان میاندازیم، حرکتی سطحی است؛ چون جسم چندان دخالتی ندارد. از روبرو جریان فرق دارد؛ زیرا حتی وقتی از او دور شدی، ناخواسته حس میکنی روح و جانت خمیده میشود و یک احساس تاسف و پشیمانی وجودت را به شدت فرامیگیرد. دلیلش را هم نمیدانی، تاسف برای چه؟ چرا باید حتی وقتی دور شدیم، در برابر آن لپهای باد کرده، گردن فرورفته در قوس لباس و پالتو مقاومت کنیم؟ چرا به این حصار انسانی که در حال نوسان است و به ما لبخند میزند توجه نکنیم؟
روزی دارید توی خیابان برای خودتان قدم میزنید که ناگهان چهرهای شما را جذب و گرفتار میکند. ما در زندگی، مدام جذب چهرهها میشویم و نمیدانیم چرا چشمبسته تن به آن جاذبه میدهیم. چه امید و انتظاری داریم؟ هیچ مکانی نیست که اینچنین دستنیافتنی باشد و آنچه که خیال میکنیم نزدیک است، نزدیک نیست.
آری، ما سعی داریم با برس، سوزن و سایر لوازم آرایش همراه خود، نقص صورتمان را پنهان کنیم تا با ترمیم ظاهرمان از آشفتگی و جنون فاصله بگیریم. سابق، وقتی چهرهای فاقد لطف و زیبایی بود، آن را ساماندهی میکردند. یعنی چارچوب مناسبی برای آن قیافه به وجود میآوردند و به صافکاری میپرداختند؛ اما زیر و بمسازیشان غلط یا ناجور از کار درمیآمد، زیرا قادر نبودند پیوند میان چهره، بینی و تنهایی نگاه را درست ترمیم کنند.