مارمولک تندتند غذا میخورد و صدای ملچ و ملوچش بلند بود. مار چندشش شد و چشم هایش را بست. مارمولک گفت: « چی شده؟» مارگفت: « اگر واقعأ دلت میخواد بدونی، باید بگم که به نظر من حال به هم زنه. » « حال به هم زن؟» مار گفت: « غذات رو که با دهان باز میجوی، به چونه ت هم پای مگس چسبیده. »
۱ کتاب
مارمولک تندتند غذا میخورد و صدای ملچ و ملوچش بلند بود. مار چندشش شد و چشم هایش را بست. مارمولک گفت: « چی شده؟» مارگفت: « اگر واقعأ دلت میخواد بدونی، باید بگم که به نظر من حال به هم زنه. » « حال به هم زن؟» مار گفت: « غذات رو که با دهان باز میجوی، به چونه ت هم پای مگس چسبیده. »