اعلام اولین بخش از برنامه همهمه را در گلوها خفه کرد « دراین لحظه از اولین سخنران ، جاب آقای آدلف هیلتر دعوت میکنیم که سخنرانی کند» همه جا سکوت و خفقان محض بود. جهان در حال نابودی کامل بود و آنها از مشهورترین وسفاکترین ، نابودگر بشریت دعوت کرده بودند! پارادوکسی کشنده!
۱ کتاب
اعلام اولین بخش از برنامه همهمه را در گلوها خفه کرد « دراین لحظه از اولین سخنران ، جاب آقای آدلف هیلتر دعوت میکنیم که سخنرانی کند» همه جا سکوت و خفقان محض بود. جهان در حال نابودی کامل بود و آنها از مشهورترین وسفاکترین ، نابودگر بشریت دعوت کرده بودند! پارادوکسی کشنده!
واقعیت تلخ بی پرده مغلوبم کرد و غرور بیجای سالها حماقتم را روی سرم خراب کرد. تمام تلاشم برای اینکه بر خودم مسط شوم بی فایده بود. جسدی که روی تخت آرمیده بود، بی آبرویم را فریاد میزد
برای لحظه ای همسرم را تصور کردم که مانند همیشه به صورت چروکیده اش ، سرخاب سفیدآبی زننده ای مالانده و روی صندلی انتظار میکشد تا شوهر نامدارش! به خانه برگردد. این اواخر احساس میکنم که رنگ پریدهتر و بی رمقتر از قبل شده و شاید هم این تصویری باشد که او در من میبیند! با گذشت زمان از درون صبورتر، عاقلتر و زیباتر میشویم و از بیرون پیرتر، زشتتر و اخموتر، و این جادوی زمان است که کسی جز خدا از حکمتش آگاه نیست.
آیا خاک وفا خواهد داشت که بعد از مرگم با من هم مانند بقیه مردگان رفتار نکند؟ شاید هم مرا در آغوشش بگیرد و کرم هایش را سخاوتمندانه نثارم کند تا درس عبرتی باشم برای آیندگان! …
امروز بر بالای قله ای ایستاده ام که روزی جزء آرزوهای محالم بوده اند و اکنون که بعد سالها تلاش بر بالای آن ایستاده ام. همه سالها را حماقتی میدانم که بیهوده برای رسیدن به سراب جنگیده ام. شاید این دور تسلسل تلاش ،سراب و حباب، حلقه مکاره این روزگار باشد که خداوند به واسطه گناه ممنوعه ما نسانها ،مارا به آن دچار کرده است. تلاش با انگیزه سراب و رسیدن به حباب و… دوباره تلاش، سراب وحباب (از کتاب)