دنیس جانسون

۲ کتاب

دنیس جانسون

زادگاه
Munich
زادروز
۱ ژوئیهٔ ۱۹۴۹
درگذشت
۲۴ مهٔ ۲۰۱۷

هنوز توضیحی ثبت نشده است.

”
حدود سه و نیم صبح جورجی مردی را آورد به بخش که یک چاقو توی چشمش بود. پرستار گفت: « امیدوارم تو این بلا رو سرش نیاورده باشی. » جورجی گفت: « من؟ نه، همین‌جوری بود. » مرد گفت: « زنم این کارو کرد. » تیغه تا دسته رفته بود توی گوشه‌ی چشم چپش. یک جور چاقوی شکاری بود. پرستار پرسید: « کی آوردت؟» مرد گفت: « هیچ کس. پیاده اومدم. سه تا خیابون بیشتر راه نبود. » پرستار با کنجکاوی نگاهش کرد: « باید بستریت کنیم. » مرد گفت: « باشه. کاملا برای همچین چیزی آماده‌ام. » پرستار این بار کمی طولانی‌تر نگاهش کرد. گفت: « اون یکی چشمت شیشه‌ایه؟» گفت: « پلاستیکیه، شایدم یه چیز مصنوعی دیگه. » به چشم آسیب‌دیده اشاره کرد و گفت: « اون وقت تو با این چشمت می‌بینی؟» « می‌تونم ببینم. ولی نمی‌تونم دست چپم رو مشت کنم. فکر کنم چاقو به مغزم آسیب زده. » پرستار گفت: « یاد خدا» گفتم: « بهتره برم دکتر رو بیارم. »
پسر عیسا

کتاب‌های دنیس جانسون

۲ کتاب

نقل‌قول‌های دنیس جانسون

حدود سه و نیم صبح جورجی مردی را آورد به بخش که یک چاقو توی چشمش بود. پرستار گفت: « امیدوارم تو این بلا رو سرش نیاورده باشی. » جورجی گفت: « من؟ نه، همین‌جوری بود. » مرد گفت: « زنم این کارو کرد. » تیغه تا دسته رفته بود توی گوشه‌ی چشم چپش. یک جور چاقوی شکاری بود. پرستار پرسید: « کی آوردت؟» مرد گفت: « هیچ کس. پیاده اومدم. سه تا خیابون بیشتر راه نبود. » پرستار با کنجکاوی نگاهش کرد: « باید بستریت کنیم. » مرد گفت: « باشه. کاملا برای همچین چیزی آماده‌ام. » پرستار این بار کمی طولانی‌تر نگاهش کرد. گفت: « اون یکی چشمت شیشه‌ایه؟» گفت: « پلاستیکیه، شایدم یه چیز مصنوعی دیگه. » به چشم آسیب‌دیده اشاره کرد و گفت: « اون وقت تو با این چشمت می‌بینی؟» « می‌تونم ببینم. ولی نمی‌تونم دست چپم رو مشت کنم. فکر کنم چاقو به مغزم آسیب زده. » پرستار گفت: « یاد خدا» گفتم: « بهتره برم دکتر رو بیارم. »