۱ کتاب
هنوز توضیحی ثبت نشده است.
یک دوست خوب روزی به من گفت که مشکلها مثل سوسک هستند. همین که آنها را به روشنایی بیاورند میترسند و میروند.
۱ کتاب
یک دوست خوب روزی به من گفت که مشکلها مثل سوسک هستند. همین که آنها را به روشنایی بیاورند میترسند و میروند.
به تو دروغ گفتهام. وقتی که آمدی ساعت را به خرمان پس بدهی میدانستم که بیمارم. خودپسند بودهام. میخواستم دوستی داشته باشم… و فکر میکنم که راه را هم گم کرده باشیم.
متشکرم که بهترین دوستی بودهای که داشتهام.
ماریا نگاهش را متوجه مارینا کرد. من نحوهای را که زنی هنگام برانداز کردن زن دیگری دارد همیشه مسحورکننده یافتهام. آنبار هم امری استثنایی نبود.
زمان با جسم همان کاری را میکند که حماقت با روح، آن را میپوساند.