وقوع فاجعه رنجآورترین اتفاق نیست، انتظار وقوع فاجعه تابوتوان آدم را میگیرد و من در این دوره زیر سایهی اضطرابی زندگی میکردم که روزبهروز گستردهتر میشد.
۱ کتاب
وقوع فاجعه رنجآورترین اتفاق نیست، انتظار وقوع فاجعه تابوتوان آدم را میگیرد و من در این دوره زیر سایهی اضطرابی زندگی میکردم که روزبهروز گستردهتر میشد.
اگه اینقدر بهش علاقهمندی باید یهجوری حالیش کنی. اینجوری دستکم میفهمی کجای کاری. در هر صورت نباید به این راحتی امیدت رو از دست بدی. این رو بدون، دخترها عادتشونه با دست پس بزنن و با پا پیش بکشند. نباید دست ردشون رو زیاد جدی بگیری. ضمناً، اینکه همون اول بهت جواب مثبت نداده نشون میده که چقدر عزتنفس داره. اون داره عزم و ارادهت رو میسنجه. شک ندارم. خروس توی مرغدونی دیدی، حواست بوده چهطور پرهای دمش رو به نمایش میگذاره؟ دخترها مثل مرغ میمونن، 😂 باید نظرشون رو جلب کرد. باید یهکم براش قیافه بگیری رودریک.
« من بهشخصه تا چند سال آینده قصد ازدواج ندارم. چرا جوونهایی مثل ما باید خودشون رو به یه بشقاب غذا محدود کنن وقتی اینهمه فراوونی نعمت هست؟» نگاهش به دخترهایی بود که از کنارمان رد میشدند.
به نظر من تنها قصد کسی که میخواد با قوانین آشنا باشه اینه که ببینه حد و حدودشون کجاست و چهطور میتونه مرتکب خلاف بشه بدون اینکه گیر بیفته.
با لحنی تصنعی گفت: « این یکی از چیزهاییه که خدا برای امتحان ما میفرسته. » چپچپ نگاهش کردم. از آن دست جملاتی بود که اهل این ناحیه بهکار میبردند. گفتم: « فکر کنم خدا کارهای مهمتری از امتحان کردن ما داره. »