
۱ کتاب
گلنن دویل ملتن، زاده ی 20 مارس 1976، نویسنده ی آمریکایی است. ملتن در ویرجینیا به دنیا آمد.گلنن دویل ملتن، زاده ی 20 مارس 1976، نویسنده ی آمریکایی است. ملتن در ویرجینیا به دنیا آمد. او در سال 1998 در رشته ی هنر از دانشگاه جیمز مدیسون فارغ التحصیل شد و شغل معلمی را برگزید.
عشق، رنج، زندگی: نمیترسم؛ به دنیا آمدهام که نترسم.
۱ کتاب
عشق، رنج، زندگی: نمیترسم؛ به دنیا آمدهام که نترسم.
« باهمبودن» انتخابِ امروزِ من و کریگ است. فرداها اگر فکر کردیم بهتر است مسیرمان از هم جدا شود نابود نخواهیم شد. حالا دیگر میدانیم که زندگی مسیرهای زیادی جلوی پایمان میگذارد. هر مسیری، زیبایی و رنج خاص خودش را دارد. هر مسیری، عشق است و هر پایانی، رستگاری. نمیدانم که زندگیِ مشترکمان تا همیشه ادامه پیدا میکند یا نه، اما چیزیکه از آن مطمئنم، مسیرِ « جنگجوی عشق» است؛ اینکه من به خودم خیانت نخواهم کرد. دیگر همیشه به صدای کمجانِ درونم گوش خواهم داد. دیگر اجازه نمیدهم مرا غرق کند. دیگر به او و خودم اعتماد خواهم کرد.
روی تخت دراز میکشم و کریگ را صدا میکنم. بعد رقص رهایی را شروع میکنیم. بدن و روح و ذهنم با هم پیش میروند، مثل دستهٔ ماهیها که بهشکل اعجابانگیزی هماهنگ با هم میچرخند و ناگهان بدون جبههگیری بهسمت جریان آب میروند. آنها دقیقاً میدانند چه کار میکنند. آنها ایمان دارند. و حالا من اینجا هستم، کنار کریگ. بدنِ من، ذهنِ من، روحِ من. درست همینجا. اینجا، درست روی سطح. همهٔ من، در عشق.
عقب میروم و به بدنم نگاه میکنم؛ به نشانههای کشیدگیِ پوستم بهخاطر بارداری و شُلشدنِ سینههام بهخاطر شیردادن به بچهها؛ نشانههای جنگجوبودن. اینجا چیزی جز آنچه طبیعت به آن اصرار دارد نمیبینم. این منم: برهنه، بدون معذببودن و حس شرمندگی. فقط من، فقط خودِ من همهٔ چیزی هستم که دوباره به کسی پیشکش میکنم. خدایا ممنونم! چیزیکه کریگ به آن نیاز دارد، فقط خودِ من است.
ناگهان حس میکنم عشق و زیباییِ بیشتری میخواهم؛ انگار که قدردانی، این رگِ ارتباطی را گشادتر میکند و فضای بیشتری ایجاد میشود. میروم توی اتاقخواب. به تخت خیره میشوم و احساس گرمی میکنم. از بدنم میپرسم برای احساس امنیت و عشق به چه چیزی نیاز دارد؟ به حسهام فکر میکنم و دستگاه بُخور را روشن میکنم. بوی بُخور، مرا یاد چیزهای مقدس میاندازد، مطمئناً رابطه همین است. پنجرهها را باز میکنم. آواز پرندهها به من یادآوری میکند هر اتفاقی که میافتد، توسط خداوند مقدر شده و حس شرمندگی بهخاطر آنها، بیمورد و اشتباه است.