- نوشته مارک دوگن
- ترجمه پرویز شهدی
- ناشر چشمه
ادگار هوور یکی از آن پدیدههای نادر در تاریخ همه ملتهاست، کسی که چهل و هشت سال با قدرت استبدادی و با بیرحمی تمام بر دستگاه عظیم پلیس فدرال و سازمان جاسوسی و ضدجاسوسی قدرتمندترین کشور جهان، رئیس جمهور به کاخ سفید فرستاد، رئیس جمهور کشت و رئیس جمهور خلع کرد. و جز مرگ، نیروی دیگری نتوانست او را از این مسند قدرت پایین بکشد، دوران زندگی و حکومت مطلقهاش بر سرنوشت کشور و ملت آمریکا چنان سرشار از رویدادهای وحشتناک و شگفتآور است که گاه باورکردنی به نظر نمیرسد، نویسنده با استناد به مدارک، نقل گفتارها و توصیف حوادث از زبان دولتمردان و روزنامهها، حوادثی نظیر بمباران اتمی ژاپن، جنگ سرد، جنگ کره با ویتنام، ماجرای خلیج خوکها، کشته شدن کندیها و سرانجام استعفای حقارتبار نیکسون را به زبانی رمانگونه نقل میکند و پرده از بسیاری اسرار فاش نشده این رویدادها برمیدارد.
- تعداد صفحه
- ۴۰۸
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۶۲۳۵۵۵
- سال نشر
- ۱۳۸۸
- تعداد نقل قول
- ۳
نقل قولها و فعالیتها
۳ نقل قول
« ما موفق شده بودیم هیچ تعریف روشنی از کمونیسم به دست مردم ندهیم. کمونیسم عنوانی همگانی بود تا بتوانیم هر گونه رفتار، کردار و نیتهای انحرافی و گمراه کننده را به آن نسبت دهیم. این عنوان همهی فعالیتهای سیاسی و اجتماعی گوناگون را که میتوانست علیه منافع آمریکا باشد و به خرابکاری بینجامد دربرمی گرفت. همچنین شامل هر گونه رفتار مشکوکی میشد که فرد به منظور نوآوری در جامعه در پیش میگرفت… مشخص نکردن حد و حدودی برای افکار چپی افراطی این امکان را به ما میداد تا هر کسی را دلمان میخاست وارد این طیف اخلاقی کنیم و افراد نافرمان یا یاغی را به انزوا بکشانیم. »
شنود یک علم است. برای اینکه آدم در این کار دست بالا را داشته باشد، باید از مخفیانه پشت آینهی دوطرفهای ایستادن خوشش بیاید و بلد باشد از کشف پنهانیترین و مبهمترین ویژگیهای چهرهی فرد زیر نظر گرفته شده لذت ببرد. من و ادگار به ندرت فقط به خاندن گزارشهای شنود اکتفا میکردیم. لذتمان در این بود که در خلوت محرمانهی افراد به دلایلی مشروع رخنه کنیم و به رغم اختلاف نظرمان در این مورد، در تجاوز به حریم خصوصی آنها شرکت داشته باشیم. شبها ساعتهای زیادی را در اتاق مخصوصی در ادارهی مرکزی اف. بی. آی که مجهز به وسایل فنی بود به شنیدن نوارها میگذراندیم. مانند دو علاقه من به سینما که به تماشای فیلمهای کارگردانان مولف در سالن سینمای محله بنشینند. شنود مانند پرتوهای ایکس کوچکترین لکهی مشکوکی را آشکار میکند. با درهم شکستن این سد دروغینی که هر کس دوست دارد دور و بر زندگیاش بکشد تا محدودهی خصوصیاش را به ثبت برساند احساس قدرت عجیبی میکردیم…
« - راستی، میدانید چه عاملی شخصیت واقعی مرد را تشکیل میدهد؟ زن از این پرسش تعجب کرد. با شتاب توضیح دادم منظورم از مرد، جنس مذکر نیست. بلکه آدم است به طور کلی. اگر پرسشم را بد تعبیر میکرد میتوانست برایم آزاردهنده باشد. پیش ازاینکه پاسخی موقرانه به من بدهد، اندکی به فکر فرو رفت. بعد گفت: - گمان میکنم مسائل اخلاقی. - این نظریهی توماس هاکسلی است. از نظر طرفداران مارکسیسم انسان نوعی ابزار است و از نظر افلاطون، موجودی دو پا. ولی در میان همهی این پاسخها، جواب ارسطو از همه جالبتر است. او انسان را تنها موجودی میداند که اهل سیاست است و من آن را این طور تعبیر میکنم که آدم تنها موجودی است که گفتار ظاهری و باطنیاش یکی نیست…»