عطش
... بند دل غزل پاره شد. پلکهای از هم گشودهاش بیحال و ناتوان روی هم افتاد. آه از نهادش برآمد، افکار مسموم و آلوده همچون ماری خوش خط و خال گرد ذهنش پیچید و او را له کرد. اشک در چشمهایش حلقه زد. تا آمد دست آزادش را تکان دهد، عرفان مچش را گرفت. غزل حس کرد همان لحظه از حال خواهد رفت...
- تعداد صفحه
- ۴۶۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۲۱۶۰۴۰۲
- سال نشر
- ۱۳۹۰
نقل قولها و فعالیتها
باسلام چطوری میتونم این رمان روبخونم
ترو خدا پی دی اف این کتاب بزارید خیلی وقته دنبالشممممم
خو کتاب بزارید ماهم بخونیم تا نظر بدیم
چه جوری دانلود کنم؟
لطفا پی دی اف شو بزارین من ب شدت دنبالشم