بعضی‌ها هیچ‌وقت نمی‌فهمن

Gesammelte werke

۳.۶ از ۵ · ۳ رأی۹۶ صفحه۳ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

تا اون‌جایی که یادمه من روز نهم ژانویه‌ی ۱۸۹۰ در سمت کارمندی هفته‌نامه‌ی ولت یونه تو برلین به دنیا اومدم. تو یکی از روزنامه‌های محلی نوشته بودن اجدادم بالای درختا می‌شستن و انگشت تو دماغشون می‌کردن. من که خودم آروم و آسوده تو پاریس زندگی می‌کنم، هر روز هم بعد از غذا یه نیم ساعتی با دو تا از رفقا چهار‌برگ بازی می‌کنم که برام زیاد کاری نداره. تو زندگیم فقط یه آرزوی کوچولو دارم و اون اینه که یه بار چشامو وا کنم، ببینم زندونیای سیاسی آلمان و قاضیای اونا جاهاشون با هم عوض شده.

تعداد صفحه
۹۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۷۶۴۰۷۲۵
سال نشر
۱۳۸۸
تعداد نقل قول
۳
نسخه‌ها
جلد کتاب بعضی‌ها هیچ‌وقت نمی‌فهمن
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۳ نقل قول

منتظر چیزی نباش. همین زندگی امروزتو بچسب.

شور و شوق بنی‌آدم نسبت به بهشت رو می‌شه در درجه‌ی اول ابن‌طور تعبیر کرد که آدمیزاد همیشه آتیشِ یه امید تو دلش برافروخته بوده: اون همیشه امیدوار بوده که برای یه‌بار هم که شده بدون فک و فامیل و با آرامش زندگی رو سر کنه.

وقتی آدمایی که راس کارن، گیر می‌کنن و دیگه نمی‌دونن چه سیاستی رو پیاده کنن و مشکلات اقتصادی رو چجوری حل کنن، از پشت عروسک میهن‌پرستی رو در می‌آرن. کفش و کلاهش هم می‌کنن تا مترسکشون جورِجور شه: آخه مترسک میهن‌پرستی یه پاپوش به اسم دشمنِ خونی و یه سرپوش به اسم شهامت‌طلبی لازم داره.