گیلو
۴۸۷ صفحه
- نوشته مرتضی فخری
- ناشر افراز
امتیاز ندادهاید
«بازجوها... بازجوها آمدند ابرام... بازجوها!...» ابراهیم می لرزید. رها بر کف چرکپوش سلول میلرزید. سرش به این سو و آن سو میافتاد. از درد به خود میپیچید. مرگ را آرزو میکرد. اما نصیبش، طنین گامهای بازجوها بود، و خشکی گشوده شدن قفل و بست در سلول، و فریاد خشک خشکترین بازجو... آقای کمالی!... «حال وقتشه، ننه سگ!... باید حرف بزنی...». ... چه لحظههای کشآمده چرکینی!...
- تعداد صفحه
- ۴۸۷
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۲۴۳۳۲۷۸
- سال نشر
- ۱۳۸۹
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.